برای خلیلالله بودن باید خدا را به معرفت بشناسی و تمام معرفت خدا همان دردی است که به بهای گران بندگی در جانت میریزد. گاهی به فرزندداری و گاهی به فراق فرزند؛ نه یکبار که چندین مرحله. ابراهیم خلیلالله، یک بار به قربانگاه اسماعیل فراخوانده شد تا خلیلالله دیار ما چهار مرحله به قربانگاه برود و هر فصلی از فراق را با اسماعیلی قربانیشده به هاجر زندگیاش سلام گوید و سربلند آزمون بندگی باشد.
روایتهای هشت سال مقاومت جانانه ملت رشید ایران در مقابل متجاوزان تنها روایتی از دلیریهای جوانان این سرزمین نبوده است. جوانمردانی که با وجود کبر سن به میعادگاه جبهه برای دفاع از اسلام و خاک گهرخیز خویش شتافتهاند شنیدنیترین روایات این دوران است.
عامر در اولین روز بهار سال هزاروسیصدوچهلوشش در خانقین عراق در آغوش گرم مادر و چشمان بارانی پدر از فرط شادی دیده گشود. شش سال بیشتر نداشت که برای همیشه مهربان مادرش با او خداحافظی کرد. آن روزها طعم تلخ تنهایی نیز بر رنجهای دیگر امینمحمد و عامر اضافه شده بود.
در یکی از روزهای خوب خدا، به سال هزاروسیصدوشانزده، خداوند به خانوادۀ احمدآقا فرزند پسری عطا کرد. پدر نامش را همنام کریم اهلبیت(ع)، حسن گذاشت. حسن در آغوش گرم و مهربان مادر و در سایۀ دستان پینهبستۀ پدری زحمتکش و متدین قد کشید و بالید.
سیدمحمد فرزند سیدکمال و فاطمهسلطان، سال هزاروسیصدوچهلوپنج هجری شمسی در روستای طاق از توابع شهرستان دامغان متولد شدهاست. وی در دامان مادری متدین و پدری زحمتکش که در کارخانۀ ذوبآهن کار میکرد پرورش یافت.
تا سال سوم دبیرستان را تحصیل کرد. عضو بسیج بود که تکتیرانداز شد و در منطقۀ سردشت استان کردستان رزمید.
در تاریخ بیستوششم شهریورماه سال شصتودو پس از دویستوهفت روز حضور در جبهه هنگام مبارزه با افراد ضدانقلاب تیری به سرش میخورد و شهید میشود. مزار شهید سیدمحمد میرکمالی در گلزار شهدای روستای طاق واقع است.
سیدابوالفضلفرزند سیدمهدی در سال هزاروسیصدوچهلوپنج در روستای آستانه از توابع دامغان به دنیا آمد. دوساله بود که مادرش را از دست داد. پدرش برای بزرگکردن او مجبور به ازدواج مجدد شد.
ابتدایی و راهنمایی را در روستای آستانه و آهوانو گذراند. برای ادامه تحصیل به هنرستان کشاورزی (شهید محمد منتظرقائم) امیرآباد رفت.
به نماز جماعت خیلی اهمیت میداد و همیشه اطرافیان را به آن سفارش میکرد.
اولین بار در شانزدهسالگی، با دستکاری شناسنامه و تغییر تاریخ تولد به جبهه اعزام شد. حدود سیصد روز در جبهه بهعنوان تکتیرانداز خدمت کرد.
دهم فروردین هزاروسیصدوشصتوچهار، در ارتفاعات مهران براثر اصابت ترکش به سر به شهادت رسید. او را در گلزار شهدای آستانه دفن کردند.
الیاس بیستونهم مهر هزاروسیصدوسیوپنج در مهماندوست، یکی از روستاهای شهرستان دامغان به دنیا آمد. پدر و مادرش، غلامحسن و سکینهخاتون نام دارند.وی تحصیلاتش را تا ششم ابتدایی گذراند.
محمدرضا فرزند غلامحسین، بیستوششم دی هزاروسیصدوچهلوهشت در محله معصومزاده دامغان پا به عرصه وجود گذاشت.
بهخاطر رفتن به جبهه تحصیلاتش تا دوم دبیرستان بود. با سن کمی که داشت اعزامش نمیکردند. دست به دامن مادر شد. مادرش به جهاد زنگ زد و او را اعزام کردند.
توی جبهه نقل مجلس و محفل بود؛ بهخاطر خنداندن و شادکردن روحیۀ رزمندگان. دو بار به جبهه رفت. بار اول در عملیات کربلای ۴ مجروح شد و بعد از بهبودی دوباره رفت. آرپیجیزن بود. بیستونهم تیرماه سال شصتوشش در عملیات تک جزیره مجنون بههمراه برادرش، علی به شهادت رسید. فردوس رضای دامغان آرامگاه اوست.
اول مهر هزاروسیصدوچهل خانواده عباسعلی شاهد به دنیا آمدن پسری بود که پدر نام او را محمدرضا گذاشت.محمدرضا از کودکی زیرک و باهوش بود. همراه پدر در مجالس مذهبی و نماز جماعت شرکت میکرد. تحصیلاتش را تا سوم راهنمایی در روستای برم به پایان رساند.
شبهای سرد پاییزی داشت کمکم طولانیتر میشد و امیر در بیستوهشتم مهرماه سال چهلونه در شهر بزرگ تهران، چشمان مهربانش را به روی دنیا گشود.
مادر و پدر در کنار هم زیر پرتوهای روشن و گرم توحید و بندگی خدا، امیر را خوشآمد گفتند.یک سال داشت که پدرِ امیر خانه امن و سهنفرهشان را ترک کرد. مادر بهناچار مشغول کار شد. امیر در تهران بزرگ میشد. آغاز هفتسالگی و شروع درس و مدرسه برای او دوره جدیدی در زندگی بود.