جستجو در دایره المعارف شهدا

مطالب منتشر شده در دسته ی "بسیجی"

شهید علی شنائی 12 اکتبر 21

شهید علی شنائی

 

“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

یازدهم مردادماه سال هزاروسیصدوچهل‌وچهار، ستاره باران شب‌های زیبای کویر بود و رویش سومین ستاره آسمان زندگی علی‌اکبر و زهراخانم در خانه روستایی و باصفا و سرشار حس زندگی و سرزندگی. دل و دیده پدر و مادر به شکفتن گل روی علی روشن شد و پدر گوش جان نو رسیده‌اش را به غزل‌های بلند اذان و اقامه و نوای توحید سپرد.

ادامه مطلب

ادامه مطلب
شهید سیدعلی تقوی 8 می 21

شهید سیدعلی تقوی

“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

آن روز از سال هزاروسیصدوچهل‌‌وپنج هجری خورشیدی در روستای  قاسم‌‌آباد در حاشیه کویر با صدای اذان خلیل‌الله، کودک چشمانش را باز کرد. خلیل‌‌الله به حرمت مولایش، امیر مؤمنان فرزندش را سیدعلی نامید. سیدعلی در نوازش نسیم گرم نفس‌‌های مادر و هنگامۀ دعا و اشک و ذکر «یاحسین» پدر، هنگامۀ  شور و برپایی عَلَم، دوران کودکی‌‌اش را گذراند. ادامه مطلب

ادامه مطلب
شهید وحید ابراهیمی ورکیانی 25 اکتبر 20

شهید وحید ابراهیمی ورکیانی

“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

انگار آمدن تو نزدیک است. درد شیرینی بی‌‌محابا بر جان عفت نهیب می‌زند. در آخرین قدم‌های خردادماه سال چهل‌‌وپنج در بیست‌‌وهفتمین روزش؛ تهران زادگاه گل وجود تو شد.

ادامه مطلب

ادامه مطلب
شهید مجید ابراهیمی ورکیانی 24 اکتبر 20

شهید مجید ابراهیمی ورکیانی

“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

قدم‌‌های از نیمه گذشتۀ شهریورماه، نوید قدم‌‌های تازۀ تو را می‌‌داد. تو آمدی؛ درست در نوزدهمین روزش در سال چهل‌‌ودو.

لحظۀ تولد تو، شروع پرواز است برای پرستوها و خاطره‌‌ای ماندنیست برای تمام آسمان‌‌ها. تهران، نقطۀ آغاز تو بود.

ادامه مطلب

ادامه مطلب
شهید حسن شیرآشیانی 25 نوامبر 17

شهید حسن شیرآشیانی

“بسم رب الشهداء و الصدیقین”

هشتمین روز خردادماه سال هزاروسیصدوشانزده، دفتر روزگار نام حسن شیرآشیانی فرزند علی ­اکبر را در خود ثبت کرد. در خانواده­ ای متدین و مذهبی در شهرستان دامغان به دنیا آمد. تا ششم ابتدایی درس خواند. کودکی بیش نبود که سایه مهربان پدر را از دست داد. درس و تحصیل را رها کرد و برای پیداکردن کار و ادامه زندگی به تهران رفت.

ادامه مطلب

ادامه مطلب
شهید سید محمدرضا ناصریان 3 جولای 15

شهید سید محمدرضا ناصریان

“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

شهید سید محمدرضا ناصریان. در دهمین روز از مهر ماه سال سی و شش بار دیگر خداوند از سر اشتیاقش بنده ای دیگر آفرید و این بار در سرزمینی از جنس خورشید، به نام عبدیا. پدرش، سید احمد، نامش را محمدرضا گذاشت تا سید محمدرضا نیز از سر اشتیاق، در دوستی با خداوندش را مدام بکوبد و بندگی کند و در این شوق بسوزد تا روز وصل. سید محمدرضا کودکی را در زادگاهش سپری کرد. پس از پایان تحصیلات ابتدایی، همراه خانواده به تهران کوچ کردند. دورۀ نوجوانی سید، آغاز تحولی بود در بینش مردم ستم دیده. دل های مردمانی که نور خداوند و عشق و محبت اهل بیت در آن موج می زد. پس علیه رژیم وقت مبارزاتشان جدی تر شد و سید محمدرضا نیز در دریای خروشان مبارزان قرار گرفت. ادامه مطلب

ادامه مطلب
شهید علی اکبر عسگری مایانی 3 جولای 15

شهید علی اکبر عسگری مایانی

“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

شهید علی اکبر عسگری مایانی. علی اصغر مردی ساده بود و اهالی آبادی مایان، اهل کشت و کار و مزرعه. چهار فرند داشت. در مزرعه دنیا نیز خدایش بارها او را آزموده بود و مبتلایش کرده بود. آزمون هایی از جنس درد و فراق. هم او و هم فرزندانش را. چند سالی از فوت همسرش می گذشت و او چند سالی بود که محمدتقی و مادرش، سایۀ گرم و مهربانشان را مهمان خانه اش کرده بود. حالا بعد از گذشت اندک سالی خانه شان پر از مادرانه هایی بود که باید بود و باشد. اجاق زندگیشان گرم و چراغ خانه شان روشن تر از همیشه بود. و گواه این گرمی در یازدهم مرداد ماه سال سی و یک با ورود علی اکبر بر همگان ثابت شد. ادامه مطلب

ادامه مطلب
شهید محمد تقی کردی 3 جولای 15

شهید محمد تقی کردی

“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

شهید محمد تقی کردی. در هیاهوی رویش گیاهان و گرم شدن زمین در اولین روز بهار سال هزارو سیصد و هجده خورشیدی محمد تقی میان هزاران معجزه ای که بین آسمان و زمین خداوند معطل بود، در آغوش مادر جای گرفت. و مادرش ایمان داشت این همان فرزندی است که روزی ناممکنی را چون جوانمردان روزگار ممکن می کند. محمد تقی در روستای حیدرآباد دامغان متولد شد. امامقلی، پدرش، چندی بعد برای همیشه ترکشان کرد و محمدتقی تنهایی را از همان لحظات کودکی در آغوش مادر، در اشک های بی صدا و جاری او حس می کرد. کودکی اش را در زادگاهش سپری می کرد. چنان که فقط، دستان گرم مادر تنها پشتیبانش بود. تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش به پایان رساند و به کار باغداری مشغول شد. ادامه مطلب

ادامه مطلب
شهید عباس وطن پور 29 ژوئن 15

شهید عباس وطن پور

“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

شهید عباس وطن پور. عباس در اولین روز مردادماه سال چهل‌وچهار در دامغان، قدم در خانۀ آقاجلال گذاشت تا مرهمی باشد بر دردهای جلال. در دامان پرمهر مادر و دستان بسیار رنجور جلال که با درد رماتیسیم در حال مبارزه بود رشد کرد و بزرگ شد. دوران کودکی را پشت سر نگذاشته بود که پدر زمین‌گیر شد. به همین دلیل مادر بار سنگین مسئولیت خانواده را بر عهده گرفت. عباس به‌همراه خانواده به تهران مهاجرت کردند. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در تهران گذراند و پس از آن ترک تحصیل کرد. نوجوان شده بود و از اهالی مسجد محل  و از فعالان و مبارزان انقلابی. ادامه مطلب

ادامه مطلب
شهید سید ابراهیم میری 29 ژوئن 15

شهید سید ابراهیم میری

“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

شهید سید ابراهیم میری. در سکوت بهت‌‌زده درختان، در جاری همیشگی رودخانه‌‌ها و گفت‌‌وگویشان با سنگ‌‌ها، سید ابراهیم در شهری از جنس درخت و جنگل و باران و رود چشمانش را رو به آبی آسمان گشود. در بیست‌‌وششم اردیبهشت سال چهل‌‌ویک پدرش سید رضا به سنت تمام درختان دیارش رو به آسمان کرد و هزاران شکر خالصانه‌‌اش را به جا آورد. سید ابراهیم کودکی بیش نبود که برای همیشه از دیدن روی پدر محروم شد و تنها مادر سایۀ گرم و مهربانش را برای او و دیگر اعضا خانواده می‌‌گستراند. ادامه مطلب

ادامه مطلب