جستجو در دایره المعارف شهدا

شهید محمود سرکاری

فرازی از وصیت نامه:
شهید محمود  سرکاری

خدایا، پروردگارا تو می‌‌دانی که ما چقدر مشتاق شهادتیم و نیز می‌‌دانی که هدف ما شهادت نیست بلکه پیروزی در راه توست اگر نتوانستیم کشته می‌‌شویم و ای امام از ماراضی باش که برای احیای دین و دفاع از حسین زمان تمامی اعضا و دل و جانمان را هدیه می‌‌دهیم تا اسلام و قوانین حیات بخش آن در سراسر جهان گسترش یابد

ویدئو کلیپ مربوطه
Loading the player...

مشخصات فردی

نام و نام خانوادگی :محمود  سرکاری
نام پدر :محمد تقی
تاریخ تولد :۱۳۴۴/۰۱/۱۰
محل تولد :روستای برم دامغان
شغل :آزاد
وضعیت تاهل :مجرد
مسئولیت :تک تیرانداز
سن :۱۸ سال
خانواده چند شهید :یک شهید

شناسنامه شهادت

تاریخ شهادت :۱۳۶۲/۱۲/۱۸
محل شهادت :جزیره مجنون
نام عملیات :خیبر
موضوع شهادت :جبهه
نحوه شهادت :اصابت ترکش و خمپاره

شناسنامه تدفین

کشور :ایران
استان :سمنان
شهر :دامغان
روستا :برم
تاریخ تدفین : 
گلزار :گلزار شهدای روستای برم

نقشه محل تدفین

زندگی نامه شهید

“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

شهید محمود سرکاری، فرزند محمد تقی،در اولین روز سال ۱۳۴۴/۰۱/۱۰ در روستای برم دامغان به دنیا آمد. پدرش کارگر بود و به زحمت چرخ زندگی را به حرکت وا می داشت . اما با تمام زحماتی که متحمل می شد باز هم نمی توانست زندگی را حتی را برای خانواده فراهم آورد.با چنین شرایطی شهید توانست تحصیلات ابتدایی را در روستا به پایان برساند. اما با توجه به مشکلات اقتصادی که بر زندگی او و خانواده اش حکم فرما بود، به ناچار ترک تحصیل کرد . از آن پس برای این که در آن روزگار باری از مشکلات را برداشته باشد به بازار کار روی آورد و به کارهایی از قبیل کارگری و بنایی پرداخت.

با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(ره) وتشکیل بسیج مردمی،در شرایطی که دشمن متجاوز از گوشه و کنار مناطق وسیعی از کشورمان را مورد حملات وحشیانه نظامی قرار داده بود، شهید هم به عضویت این مجموعه درآمد تا بتواند در آن ایام کمکی به حل این وضعیت نابسامان کرده باشد و دیگر این که یک بار دیگر به آنهایی که چشم طمع به این آب و خاک مقدس داشتند بفهماند که این سرزمین شیرمردانی دارد که برای دفاع از آن از جان و دل مایه می گذارند و تا آخرین قطره خون را فدای ملت و میهن می کنند و هر توطئه ی شومی به دستان توانمند این غیور مردان خنثی می شود.

او از طریق بسیج یک بار به جبهه اعزام شد و بعد از دلاوری و خدمات ارزنده ای به دامغان بازگشت. اما برای این که دوباره به صحنه نبرد حق علیه باطل بشتابد، سر از پا نمی شناخت برای این منظور در طرح لبیک با خمینی شرکت کرد و یک بار دیگر از طریق بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به جبهه اعزام شد. این سلحشور سرانجام در تاریخ ۱۳۶۲/۱۲/۱۸  در جزیره ی مجنون به فیض شهادت نایل آمد.

پیکر پاک شهید پس از تشییع در زادگاهش ، روستای برم ،به خاک سپرده شد.

 

“راهش جاوید باد”

وصیت نامه شهید

بسم رب الشهدا والصدیقین

« ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله ا...کانهم بیان مرصوص » به درستی که خدا دوست می‌‌دارد کسانی که در راهش چون دژهای استوار پیکار می‌‌کنند.

اینجانب محمود سرکاری فرزند تقی سرکاری از آن‌‌جا که خود را یک فرد مسئول می‌‌دانم که دفاع از اسلام و میهن عزیزم را که یک وظیفه اسلامی و شرعی است به جبهه‌‌های جنگ آمدم تا دست غارتگران را از سرزمین مسلمین کوتاه کنم.

ما باید از رهبر عزیزمان امام خمینی تشکرکنیم که ما را از منجلاب فساد نجات داده و هدایتمان نموده و لازم نیست کسی از ما تشکر کند چرا که جنگیدن وظیفه شرعی می‌‌باشد. خداوند ان‌‌شاءا... که سایه رهبرعزیزمان را از سر این ملت کوتاه نکند و تا انقلاب مهدی(عج) او را نگه دارد.

خدایا، پروردگارا تو می‌‌دانی که ما چقدر مشتاق شهادتیم و نیز می‌‌دانی که هدف ما شهادت نیست بلکه پیروزی در راه توست اگر نتوانستیم کشته می‌‌شویم و ای امام از ماراضی باش که برای احیای دین و دفاع از حسین زمان تمامی اعضا و دل و جانمان را هدیه می‌‌دهیم تا اسلام و قوانین حیات بخش آن در سراسر جهان گسترش یابد و به چند کلمه ای با دوستان این دوستان و فامیلان وای پدر و مادر و ای برادران و خواهران ما رفتیم و این شما هستید که باید راه ما را ادامه دهید.

ای دوستان ایمان خود را به خدا از یاد کنید از شما که جوان‌‌های بسیج هستید می‌‌خواهم که بسیج را تنها نگذارید و همه کارها لازم را بکنید. ای حسین جان قسم به خون پاکت قسم به خون شما و مظلومان تاریخ که تا آخرین نفس قطره خون با تو پیمان می‌‌بندیم که با دوستان تو دوست و با دشمنان تودشمن باشیم تا قیامت باقی است.

تو ای پدر مهربانم برای من زحمت زیاد کشیدی مرا به حد بلوغ رساندی و من نتوانستم شما خدمت کنم و خوبی‌‌های شما را جبران کنم پدر جان ببخشید.

تو ای مادر عزیزم برای من زحمت کشیدی و من نتوانستم خوبی‌‌های شما را جبران کنم و شاید من به شما تند حرف زدم و شما را آزرده خاطر کردم و شما ممکن است از دست من ناراضی باشی امیدوارم با بزرگی و مهربانی خودت مرا ببخشید وعفوم کنید. وشما ای برادران مهربانم محمد و احمد شما مرا حلال کنید اگر بدی از من دیدید مرا ببخشید و شما ای خواهرانم شهربانو، فاطمه، زهرا، شما خواهرهای مهربانم بودید برای من وآن که با شما بدی کردم امیدوارم با مهربانی مراحلالم کنید و مرا ببخشید.

پولی که از خودم هست به مبلغ پنج هزار تومان را برای نماز و روزه بدهید اگر شهادت نصیب ماشد تا می‌‌توانید برای من گریه نکنید زیرا که دشمن و منافق با گریه کردن شما خوشحالی می‌‌کند و همچنین محل دفنم در قبرستان پایین در بغل قبر برادر شهید حسین شیع‌‌زاده قرار دهید و دفنم کنید. مادرم، مادرم این است مادرجان حرفی که من دارم:

« شیون مکن مادر در مرگ خونبارم،  بگذر ز من دیگر عزم سفردارم» خواهشی دیگر مادر زتو دارم

توکشته گردیدم در جبهه ای مادر –  بهرم مکن زاری بهزم مزن برس

ملت پرچم سبزی در خان زن مادر –  بهرم چراغان کن شوق خدادارم.

والسلام،

مورخه 62/11/23

محمود سرکاری

نظر خود را بگذارید

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.