جستجو در دایره المعارف شهدا

شهید محمد اردکانی زاده

فرازی از وصیت نامه:
شهید محمد  اردکانی زاده

 

ویدئو کلیپ مربوطه
Loading the player...

مشخصات فردی

نام و نام خانوادگی :محمد  اردکانی زاده
نام پدر :عباس
تاریخ تولد :۱۳۳۸/۰۶/۰۲
محل تولد :روستای زرگر آباد دامغان
شغل :پاسدار
وضعیت تاهل :متاهل
مسئولیت :فرمانده دسته پیاده
سن :۲۶ سال
خانواده چند شهید :یک شهید

شناسنامه شهادت

تاریخ شهادت :۱۳۶۵/۰۲/۱۰
محل شهادت :بیمارستان طالقانی 
نام عملیات : 
موضوع شهادت :پشت جبهه
نحوه شهادت :اصابت ترکش به فک و سینه و دست و پای راست

شناسنامه تدفین

کشور :ایران 
استان :سمنان
شهر :دامغان
روستا : 
تاریخ تدفین : 
گلزار :گلزار شهدای دامغان

نقشه محل تدفین

زندگی نامه شهید

“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

شهید محمد اردکانی زاده

قطره قطره شعر باید سرایید با اشک‌های بی صدای خورشید وقتی که آرام می‌چکد بر چهار فصل زمین و بر خاک سر به زیر کویر.

 زرگرآباد و اهلش و خاک زرنشانش یکی از هزاران معجزه‌ای است به برکت انوار زرافشان خورشید عالم تاب.

در شهریور ماه سی‌و‌هشت پاره‌ای از تن گرم خورشید چکیدن آغاز نمود و در ثانیه‌های سلام و زندگی در آغوش عباس آقا گریه زیستن را. ‍محمد تا هفت سالگی در میان دویدن‌های کودکی، ناگهان از میان واژه‌ها، مرگ، بلندتر از تمام دیوارهای دنیا قامت پدر را خمیده کرد و سایه‌اش میان تمام سایه‌ها محو شد و رفت و مسیر دویدن‌های محمد به ناگاه در امتداد نگاه غمگین مادر ایستاد.

او تحصیلاتش را تا چهارم ابتدایی ادامه داد از آن پس دویدن‌هایش برای آرامش مادر بود و کمک به او برای ادامه راه زندگی.

بزرگ مرد کوچکی که به لوله‌کشی ساختمان مشغول شد. شیر مردی که چندی بعد مربی کشتی شده بود.

محمد سال شصت به عضویت رسمی سپاه درآمد. اولین ماموریتش پس از گذراندن دوره‌های آموزشی در کرمانشاه رقم خورده بود.

قصه دلش و واژه‌های بلند زندگی، او را در کنار هم سفرش و پای دل و نگاه و لبخندش قرار داد و حاصل این بی دلی سال‌ها خطر کردن در کنار هم بود.

در سنندج سه سال همسرش با او بود. در ماموریت رزمی پس از آن سال شصت‌وسه، در تیپ ۲۱ امام رضا (ع) به عنوان فرمانده دسته در گردان قمر بنی هاشم (ع) قرار گرفت.

 جاده خندق واژه‌ها را خط به خط معنا کرده بود و محمد ایمان داشت به تعبیر واژه‌ها  و کتابی که خوانده خواهد شد و قصیده بی انتهای عشق.

‍و او پدری که در محراب عاشقی در زیر آسمانی که هزاران ستاره، دعای روی لبش را بارها شنیده بودند، چهارصدونودوپنج روز لحظه لحظه سکوت و انتظار و اینک شیرین‌ترین ثانیه را به تجربه نشسته بود و طعم شیرین دیدار با معبود را با تمام وجود پذیرا شده بود و کتاب پر از واژه‌های رنج و شور و عشقش را با قطره قطره نور و شهد شیرین وصل پر می‌نمود. این روزها در گلزار شهدای شهرمان سه فرزندش زیر نور گرم خورشید، بر مزارش واژه‌های زیبای عشق و مهربانی را از نگاه گرم پدر می‌نوشند و از محبت جاوید او سیراب می‌شوند.

                                                                               

“راهش جاوید باد”

نظر خود را بگذارید

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.