جستجو در دایره المعارف شهدا

شهید ماشاالله حاجی کمالی

فرازی از وصیت نامه:
شهید ماشااله  حاجی کمالی

اگر دین شما از بین برود آبرو حیثیت شما از بین رفته‌‌است.

ویدئو کلیپ مربوطه
Loading the player...

مشخصات فردی

نام و نام خانوادگی :ماشااله  حاجی کمالی
نام پدر :رحمت اله
تاریخ تولد :۱۳۴۵/۰۷/۰۱
محل تولد :دامغان
شغل :آزاد
وضعیت تاهل :مجرد
مسئولیت :تک تیرانداز
سن :۲۱ سال
خانواده چند شهید :یک شهید

شناسنامه شهادت

تاریخ شهادت :۱۳۶۶/۱۲/۲۴
محل شهادت :ماووت
نام عملیات :بیت المقدس ۳
موضوع شهادت :جبهه
نحوه شهادت :اصابت تیر به ران چپ

شناسنامه تدفین

کشور :ایران
استان :سمنان
شهر :دامغان
روستا : 
تاریخ تدفین : 
گلزار :گلزار شهدای دامغان

نقشه محل تدفین

زندگی نامه شهید

“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

شهید ماشاالله حاجی کمالی فرزند رحمت الله در تاریخ ۱۳۴۵/۰۷/۰۱  در شهرستان دامغان دیده به جهان گشود. او پس از پشت سر گذاشتن دوران کودکی اش ، وارد دبستان شد و علاقه ی زیادی به درس و تحصیل داشت و با وجود شرایط اقتصادی او باز هم با جدیت وتلاش فراوان درس می خواند.

شهید حاجی کمالی تا مرحله اخذ دیپلم به تحصیل ادامه داد. بعد ازآن به عضویت بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد.

درآن سال ها کشور ما درگیر جنگ تحمیلی بود. به همین دلیل در این شرایط جوانان و مردان غیرتمند ایرانی با عضویت در بسیج سایر ارگان ها به یاری هموطنان خویش شتافته و متحد و یکپارچه دست در دست هم دادند تا دشمن را از خاک مقدس کشور بیرون کنند. شهید چندین بار از سوی بسیج ، داوطلبانه و جان بر کف به سوی جبهه های نبرد حق علیه باطل شتافت.

سرانجام در تاریخ ۱۳۶۶/۱۲/۲۴  در منطقه عملیاتی بیت المقدس ۳ در ماووت عراق بر اثر اصابت تیر به درجه والای شهادت نایل گشته و در زمره ی شهدای همیشه جاوید هشت سال دفاع مقدس قرار گرفت.

 “راهش جاوید باد”

وصیت نامه شهید

به نام خدای بزرگ

انا لله و انا الیه راجعون:

به درستی که از سوی خدا آمده‌‌ایم و به سوی او خواهیم ‌‌رفت.

اول چیزی که مهم است مادرم که از او می‌‌خواهم که اگر بدی و ناراحتی از من دیده‌‌است مرا به بزرگی خودش عفو کند و مرا ببخشد. از تو مادرم می‌‌خواهم که طلب آمرزش برای من بکنی و مرا دعا کن.

مادرجان مرا ببخشید که نتوانستم زحمات شما را جبران کنم به بزرگی خودت مرا ببخش. از دیگر اعضای خانواده‌‌ام می‌‌خواهم که اگر ناراحتی از من دیده‌‌اید مرا عفو کنند.

مادرجان من چیزی ندارم به آن صورت که ببخشم ولی به عنوان این‌‌که چیزی از زبانم و از گفته‌‌ام ناگفته نماند می‌‌خواهم بگویم که چرخ مرا به اکبر بدهید و اثاث زندگیم را به برادرم اکبر بدهید. مادرجان و ای خانواده‌‌ام از شما می‌‌خواهم که برای من خیلی ناراحتی نکنید و از خدا بخواهید که مرا ببخشد.

آخرین صحبتم به مردم شهیدپرور است که از آن‌‌ها می‌‌خواهم که امام را یاری کنند و او را تنها نگذارند و جبهه را پر نمایند تا اسلام در جهان زنده بماند ان‌‌شاءالله. اگر دین شما از بین برود آبرو حیثیت شما از بین رفته‌‌است.

از دوستان و همسایگان می‌‌خواهم که اگر از من ناراحتی دیده‌‌اند مرا به بزرگی خودشان عفو کنند و دیگر عرضی ندارم. خداحافظ. مادرجان برای من گریه و زاری نکن که دشمن خوشحال می‌‌شود. راه من راه حق است پس در راه حق و خدا مردن ناراحتی ندارد. از خون جوانان وطن لاله دمیده.

نظر خود را بگذارید

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.