جستجو در دایره المعارف شهدا

شهید عبدالرضا مرامی

فرازی از وصیت نامه:
شهید عبدالرضا  مرامی

خدایا چیزی نداشتم و ندارم که در راهت بدهم جز گوشت و پوست و استخوانم پس بپذیر و راضی باشی از من به حق محمد و آل طاهرین او که سلام و رحمت‌های تو بر همه آنان بود.

ویدئو کلیپ مربوطه
Loading the player...

مشخصات فردی

نام و نام خانوادگی :عبدالرضا  مرامی
نام پدر :قلی
تاریخ تولد :۱۳۴۶/۰۱/۱۰
محل تولد :گرگان - کردکوی
شغل :خیاطی
وضعیت تاهل :مجرد
مسئولیت :تک تیرانداز
سن :۱۹ سال
خانواده چند شهید :یک شهید

شناسنامه شهادت

تاریخ شهادت :۱۳۶۵/۰۳/۲۶
محل شهادت :جاده خندق
نام عملیات :پدافندی
موضوع شهادت :جبهه
نحوه شهادت :اصابت ترکش

شناسنامه تدفین

کشور :ایران
استان :سمنان
شهر :دامغان
روستا :زردوان
تاریخ تدفین : 
گلزار :گلزار شهدای دیباج

نقشه محل تدفین

زندگی نامه شهید

“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

شهید عبدالرضا مرامی فرزند قلی در تاریخ  ۱۳۴۶/۰۱/۱۰ در کردکوی شهرستان گرگان دیده به جهان گشود. پدرش خیاط بود و از این راه امرار معاش می کرد. بعد از اتمام کودکی به مدرسه رفت و تا پایان دوره راهنمایی درس خواند سپس درس خواندن را رها و در کنار پدر به شغل خیاطی روی آورد. او استعداد خاصی در این حرفه نشان  می داد بنحوی که در کوتاه ترین زمان و با استفاده از تجربیات پدر خود استاد در این حرفه شد.

اوقات فراغتش را در بسیج محل ودر کنار دیگر دوستان سپری میکرد . و هر بار که یکی از دوستانش از جبهه می آمد او به دقت به خاطراتش گوش می داد واین موجب علاقه مندی او به جبهه می شد. با اوج گیری جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به سرکردگی استکبار جهانی عبدالرضا با اذن پدر تصمیم گرفت به آنها بپیوندد لذا با گذراندن دوره آموزشی از طریق بسیج گرگان راهی جبهه شد.

وقتی زمان خدمت سربازی اش رسید داوطلبانه از طریق سپاه پاسداران گرگان به منطقه عملیاتی جنوب اعزام شد تا دین خود را بیشتر و بهتر به میهن اسلامی ادا کند. سرانجام در تاریخ ۱۳۶۵/۰۳/۲۶ در منطقه عملیاتی جاده خندق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. چون زادگاه اصلی پدرش در شهر دیباج (دامغان) روستای زردوان بود شهید را به این محله انتقال و به خاک سپردند. 

پدر شهید طی سخنرانی که در تشیع جنازه فرزندش شهیدش عرض کرد  هر کس از مسافرت برمیگردد سوغات می آورد سوغات من برای شما همشهری ها فرزند شهیدم است. 

  “راهش جاوید باد”

وصیت نامه شهید

خدایا چیزی نداشتم و ندارم که در راهت بدهم جز گوشت و پوست و استخوانم پس بپذیر و راضی باشی از من به حق محمد و آل طاهرین او که سلام و رحمت‌های تو بر همه آنان بود.

نظر خود را بگذارید

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.