جستجو در دایره المعارف شهدا

شهیده زهرا کردی

فرازی از وصیت نامه:
شهید زهرا کردی

 

ویدئو کلیپ مربوطه
Loading the player...

مشخصات فردی

نام و نام خانوادگی :زهرا کردی
نام پدر :محمدرضا
تاریخ تولد :۱۳۳۰/۰۱/۰۱
محل تولد :روستای حیدرآباد دامغان
شغل :خانه دار
وضعیت تاهل :متاهل
مسئولیت :مردمی
سن :۳۶ سال
خانواده چند شهید :یک شهید

شناسنامه شهادت

تاریخ شهادت :۱۳۶۱/۰۲/۲۵
محل شهادت :تهران
نام عملیات :ترور توسط منافقین
موضوع شهادت :پشت جبهه
نحوه شهادت :ترور توسط منافقین

شناسنامه تدفین

کشور :ایران
استان :تهران
شهر :تهران
روستا : 
تاریخ تدفین : 
گلزار :بهشت زهرای تهران

نقشه محل تدفین

زندگی نامه شهید

“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

وقتی به عقب نگاه کنیم،به زندگی بعضی شهدا خوب که دقت کنیم می بینیم انگار از بدو تولد مشهود است که اینان همچون گلی چیدنی هستند. شهیده زهرا کردی، فرزند محمدرضا از این دست است، او در دهی کوچک در حوالی شهرستان دامغان به نام حیدر آباد دیده به جهان گشود در خانواده ای متوسط زیستن را آغاز کرد.او فرزند ششم خانواده بود.در آن زمان یعنی تاریخ ۱۳۳۰/۰۱/۰۱ آنها زندگی مطلوبی نداشتند.

شهیده با وجودی که جثه ای معمولی داشت،ولی خیلی سعی داشت به هر ترتیب که شده کمک پدر و مادر باشد. او تابستان عموماً در کار باغ و کشاورزی همچون مردی پا به پای پدر و مادر کار می کرد و در همین اثنی در همان ده کوچک صدای اذان را که می شنید، از مادر اجازه می خواست که برود و در نماز جماعت شرکت کند. زهرا سعی داشت هم سن و سال های خود را نیز برای نماز جماعت و کمک به والدین تشویق کند.

دوستانش که حالا هر کدام سرگرم زندگی خود هستند با حسرت از خصوصیات اخلاقی خوبش می گویند.خواهرانش می گویند:تمام حرفها و رفتارهایش طوری بود که افراد خانواده عنایت خاصی به او داشتند.دوستان و فامیل نیز معتقدند که زهرا چیز دیگری بود. شهیده شدیداً به پدر و مادر عشق می ورزید طوری که چند بار گفته بود من همیشه از خدا می خواهم که قبل از پدر و مادرم از دنیا بروم چون تحمل فقدان آنها را ندارم و چنین هم شد.

در سن ۱۸ سالگی با یکی از آشنایان ازدواج کرد و پس از مدتی به تهران عزیمت نمود.شوهرش کارگر ساده ی کارخانه ای بود و در شرایطی که پیش رو داشت برای کمک هزینه ی زندگی و گذران آن در خانه با لحاف دوزی به شوهرش در این امر کمک می نمود. شهیده زندگی خوب و آرامی را سپری می کرد ضمن این که حالا دیگر تهران و محل زندگیش او را به عنوان خانمی محترم و زحمتکش می شناختند. حاصل زندگی شهید سه فرزند پسر به نام های حمید،عباس و وحید است. با شکل گیری انقلاب اسلامی او نیز مانند بقیه به تظاهرات و دیگر مسائل آن روز ها می پرداخت. زمان جنگ نیز به هر شکل ممکن به رزمندگان کمک می کرد از قبیل آماده کردن مواد غذایی و یا شستن لباس رزمندگان.دو روز قبل از شهادتش مسجد اعلام کرده بود تعدادی شهدای گمنام را تشییع می کنند او مثل همیشه به همراه همسایه ها در این تشییع با شکوه شرکت کرد.وقتی برگشتند هنگام اذان ظهر بود. از راه که رسید فرزندش را شیر می داد و آرام آرام می گریست و به همسایه ها گفته بود خوش به حال این شهدا که آنقدر با احترام تشییع شدند،کاش روزی بیاید که من هم این لیاقت را داشته باشم.ولی دلم برای خانواده هایشان می سوزد که از فرزندانشان بی خبرند.

آن روز زهرا خیلی بی تابی می کرد تا دو روز بعد هنگام روز تاریخ۱۳۶۱/۰۲/۲۵ ،فرزند شیرخواره اش وحید را در بغل گرفت و برای کاری از منزل خارج شد.کودک در بغل مادر خواب آلود بود او هنگامی که از عرض خیابان عبور می کرد متوجه ماشینی می شود که سه نفر با اسلحه از شیشه های آن جایی را هدف می گیرند،نگاه به آن طرف تر می کند می بیند که ماشینی در حال عبور است که آقای کافی،پیش نماز مسجدشان در آن بود. با دیدن این صحنه او فریاد می زند: منافق،منافق. که آن منافقین از خدا بی خبر زهرا را به همراه فرزندش به رگبار می بندند.او روی سنگ فرش خیابان در خون خود دست و پا می زد.مردم در حال گذر وقتی صدای تیر را می شنوند،به کمکش می شتابند.

یکی از آنها تعریف می کند: وقتی کنارش رفتم او وحید را محکم به سینه می فشرد و هر چه کردم بچه را جدا کنم نتوانستم شهیده آنقدر در خون خود دست و پا زد که به فیض شهادت نایل شد و در آن هنگام بود که توانستم فرزندش را بگیرم.بدن پاکش فردای آن روز در محل قتلگاهش همان طور که آرزو کرده بود با شکوه هر چه تمام تر تشییع شد و در قطعه ی شهدای بهشت زهرای تهران آرام گرفت.

  “راهش جاوید باد”

نظر خود را بگذارید

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.