جستجو در دایره المعارف شهدا

شهید حمیدرضا حاجی پروانه

فرازی از وصیت نامه:
شهید حمیدرضا  حاجی پروانه

اي خدا در اين مدت كوتاهي كه به خدمت‌‌گذاري مشغول بودم خيلي برادرانم از من جدا شدند و هم اكنون آنان را در لقاء خود جاي دادي. درست است كه من خيلي بدبختم و خيلي گناهكارم كمتر از آنم كه در لقاء خود مرا پذيرايي كني ولي اي خدا ديگر دلم طاقت ندارد ديگر نمي‌‌توانم در اين دنيا و در اين لجن‌‌زار طاقت بياورم خدايا مرا ببخش و از اين لجن‌‌زار نجاتم بده

ویدئو کلیپ مربوطه
Loading the player...

مشخصات فردی

نام و نام خانوادگی :حمیدرضا  حاجی پروانه
نام پدر :لطف اله
تاریخ تولد :۱۳۴۷/۱۲/۰۱
محل تولد :دامغان
شغل :محصل
وضعیت تاهل :مجرد
مسئولیت :بی سیم چی گردان
سن :۱۷ سال
خانواده چند شهید :یک شهید

شناسنامه شهادت

تاریخ شهادت :۱۳۶۵/۱۰/۰۴
محل شهادت :شلمچه
نام عملیات :کربلای ۴
موضوع شهادت :جبهه
نحوه شهادت :اصابت ترکش به سر و چشم

شناسنامه تدفین

کشور :ایران
استان :سمنان
شهر :دامغان
روستا : 
تاریخ تدفین : 
گلزار :گلزار شهدای دامغان

نقشه محل تدفین

زندگی نامه شهید

“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

شهید حمید رضا حاجی پروانه فرزند لطف الله در تاریخ ۱۳۴۷/۱۲/۰۱  در شهرستان دامغان دیده به جهان گشود. پدرش کارمند اداره ی پست بود و از این طریق چرخه ی زندگی را می چرخاند. حمید رضا دوران کودکی را پشت سر گذاشت و وارد دبستان شد. پس از طی دوره ی ابتدایی و راهنمایی وارد دبیرستان شد و تا سال سوم دبیرستان به تحصیل ادامه داد.

با شروع جنگ تحمیلی و حملات گسترده ارتش عراق به کشورمان ،بسیاری از هموطنانمان دراین مناطق آواره شده وخانه وکاشانه ی خود را از دست دادند.

حمید رضا در این شرایط درس را رها کرد و چون جوانی انقلابی و اهل مسجد بود تصمیم گرفت او نیز به سوی جبهه های نبرد حق علیه باطل بشتابد و در سنگرهای حق و حقیقت حضوری سبز داشته باشد .

او به عضویت بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و در بسیج حضور پررنگی داشت. او در شلمچه در منطقه عملیاتی کربلای ۴ در کنار دیگر سربازان رشید ایرانی از خاک مقدس ایران پاسداری می کردند و شجاعانه و جان برکف می جنگیدند تا دوباره ملت کشورمان روی آرامش وآسایش را ببیند و تمامیت ارضی اسلامی حفظ شود.

سرانجام در تاریخ ۱۳۶۵/۱۰/۴  بر اثر اصابت ترکش به سر و چشم ، روح بلند این نوجوان بسیجی به آسمان ها پرکشید. از جام شیرین شهادت سیراب شد.پیکر پاک او در فردوس رضا ،گلزار شهدای دامغان خاکسپاری شد و در جایگاه ابدی خویش آرام گرفت.

 “راهش جاوید باد”

وصیت نامه شهید

بسم الله الرحمن الرحيم

حمد و سپاس خداوندي كه به من اين توفيق را داد تا در راهش گام نهم و مدتي كوتاه در جوار اين سلحشوران و اين ياران اباعبدالله خدمت كنم هر چند ناچيز. مدت‌‌ها بود كه در این فكر بودم كه اين توفيق نصيبم مي شود كه الحمدالله بعد از چندي خداوند اين توفيق را نصيبم كرد كه مدتي كوتاه در خدمت رزمندگانش باشم و استفاده كنم.

اي خدا در اين مدت كوتاهي كه به خدمت‌‌گذاري مشغول بودم خيلي برادرانم از من جدا شدند و هم اكنون آنان را در لقاء خود جاي دادي. درست است كه من خيلي بدبختم و خيلي گناهكارم كمتر از آنم كه در لقاء خود مرا پذيرايي كني ولي اي خدا ديگر دلم طاقت ندارد ديگر نمي‌‌توانم در اين دنيا و در اين لجن‌‌زار طاقت بياورم خدايا مرا ببخش و از اين لجن‌‌زار نجاتم بده. با سلام و درود بر كليه پيامبران و امامان معصوم از حضرت آدم تا خاتم و از مولا علي تا حضرت وليعصر(عج) تعالي و نايب برحقش حضرت امام خميني اين قلب تپنده امت حزب‌‌الله كه ما را از گمراهي‌‌ها و جهل نجات و به راه مستقيم كه همانا راه پيامبران و امامان ما مي‌‌باشد هدايت فرمود و با سلام و درود بر رهروان راه حق و حقيقت كه با ايثار خون درخت تنومند اسلام را آبياري مي‌‌نمايند و با سلام و درود بر خانواده‌‌هاي محترم شهدا و جانبازان و مفقودين و اسرا كه با گذشتن از همسر و فرزندان خود اسلام را ياري مي‌‌نمايند.

جداً هر وقت كه چشمم به يك مادر و يا  فرزند شهيد مي‌‌افتد جداً عرق شرم بر پيشانيم نقش مي‌‌بندد من از طرف رزمندگان به آن‌‌ها اين قول را مي‌‌دهم كه تا آخرين قطره خونم از راه فرزندانشان پاسداري مي‌‌كنيم.

و با سلام و درود بر شما پدر عزيزم بر شما استاد عزيزم شما كه از كودكي دستم را مي‌‌گرفتي و در مراسم عزاداري حسين عليه السلام مي‌‌بردي شما كه اسلام را به من فهماندي و از جان خود مايه گذاردي تا مرا بزرگ كني و با سلام و درود بر مادر عزيزم راستش نمي‌‌دانم در باب شما چه بگويم واقعيت اين است كه هم قلم وهم زبان الكن مي‌‌باشد و نمي‌‌توانند زحمات شما را بگويند و بنويسند من خيلي كوچك‌‌تر از آنم كه از شما تشكر كنم و نيز اين را هم مي‌‌دانم كه در مقابل اين همه خدمت از شماها من حتي يك مقداري هم به شما خدمت نكردم ولي به رحمانيت شما عزيزان ايمان كامل دارم و مي‌‌دانم كه مرا مي بخشيد و چون اگر شما مرا نبخشيد مطمئناً خداوند نيز مرا نمي‌‌بخشد و به شما اين مژده را مي‌‌دهم كه فرزندتان را به راه درستي فرستاديد و ان‌‌شاءالله خداوند از شما قبول مي‌‌فرمايد.

من خود را خيلي كوچك‌‌تر از آن مي‌‌دانم كه وصيت و يا سفارشي براي شما بنويسم چون كه شماها ولي من بوديد و شما بوديد كه مرا به اين راه فرستاديد و علت نوشتن اين وصيت‌‌نامه فقط معذرت‌‌خواهي از شما پدر و مادر عزيزم مي‌‌باشد فقط از شما مي‌‌خواهم كه اگر خداوند اين توفيق را نصيبم كرد كه شهيد شوم هرگز مرا ناكام نخوانيد چرا كه به شيرين‌‌ترين كام كه همانا رسيدن به شهادت بود رسيدم و هر شب جمعه كه بر سر قبرم مي‌‌آييد از خداوند برايم طلب عفو و بخشش كنيد چرا كه دعاي شما مستجاب مي‌‌شود و بعد از شهادتم خود را عزادار نخوانيد و لباس سياه نپوشيد بلكه لباس سفيد بپوشيد و جشن و سرور بگيريد و اين را بدانيد كه من خيلي چشم انتظاري كشيدم تا به اين درجه رسيدم و به آرزويم رسيدم.

در آخر از كليه خانواده اعم از خواهران و برادرانم طلب بخشش مي‌‌كنم و از آن‌‌ها مي‌‌خواهم كه مرا ببخشيد و از آن‌‌ها مي‌‌خواهم كه ادامه دهنده راه من باشند كه اين راه همانا راه حسين(ع) مي‌‌باشد و همچنين اگر فاميل از من بدي ديده‌‌اند مرا ببخشند.

پدر و مادر عزيزم لحظاتي بيش به عمليات نمانده راستش من يك وصيت‌‌نامه نوشته بودم ولي چون امشب مي‌‌خواستم تحويل دهم پيدا نكردم چند كلامي خيلي تند برايتان نوشته‌‌ام ببخشيد. در ضمن فكر مي‌‌كنم يكي دو سه ماه روزه بدهكار باشم بگوييد برايم بگيرند و يكي دو سال هم نماز برايم بخوانند. والسلام التماس دعا دارم

فرزند كوچك شما ـ حميد رضا 65/09/03

نظر خود را بگذارید

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.