جستجو در دایره المعارف شهدا

شهید یدالله آخوندی

فرازی از وصیت نامه:
شهید یدالله  آخوندی

 

ویدئو کلیپ مربوطه
Loading the player...

مشخصات فردی

نام و نام خانوادگی :یدالله  آخوندی
نام پدر :محمد حسین
تاریخ تولد :۱۳۰۵/۰۱/۰۱ 
محل تولد :روستای کلاته ملا دامغان 
شغل :گرمابه دار - اصناف
وضعیت تاهل :متاهل
مسئولیت :راننده
سن :۵۷ سال
خانواده چند شهید :یک شهید

شناسنامه شهادت

تاریخ شهادت :۱۳۶۲/۱۲/۰۸
محل شهادت :جزیره مجنون 
نام عملیات :خیبر
موضوع شهادت :جبهه
نحوه شهادت :اصابت گلوله به سر - و سوخته شدن بدن

شناسنامه تدفین

کشور :ایران
استان :سمنان
شهر :دامغان
روستا :کلاته ملا
تاریخ تدفین : 
گلزار :گلزار شهدای روستای کلاته ملا

نقشه محل تدفین

زندگی نامه شهید

“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

شهید یدالله آخوندی. اولین بهار سال هزاروسیصدوپنج هجری شمسی آقامحمدحسین و همسرش در روستای زیبای کلاته‌‌ملا آغوش مهربانشان را به روی دستان بخشنده خالقشان گشودند تا هدیه‌‌ای که به امانت مهمان خانه‌‌شان می‌‌شد به میزبانی بنشینند. به حرمت گریه‌‌های آسمانیش نامش را یدالله گذاشتند.

کودکی یدالله در کلاته‌‌ملا گذشت. تحصیلاتش را تا ششم ابتدایی ادامه داد. در کنار پدر به کار کشاورزی مشغول شد. پس از گذراندن دوران نوجوانی یدالله راهی تهران شد. طولی نکشید که رنج راه و تلاش در کسب روزی حلال، از یدالله مردی ساخت از جنس فولاد. شغلش گرمابه‌‌داری بود. از نظر مالی بسیار بی‌‌نیاز بود و در نهایت فروتن و بااخلاص.

مرد شب‌‌های سکوت بود و رازدار ستاره‌‌ها و خلوت کوچه‌‌‌‌های سرد و تاریک تهران و شاید کودکانی که نانی برای خوردن و سرپناهی برای خوابیدن نداشتند و…

به عالمان دین علاقمند بود. او پدری مهربان بود و همسری وفادار. سال‌‌های سرد ظلم رژیم ستمگر طاغوت را در سایۀ سکوت و رنج می‌‌گذراند اما از مطالعه و مبارزه دست برنمی‌‌داشت. قبل از پیروزی انقلاب و در حین مبارزات، پابه‌‌پای مبارزین حضور فعال داشت. همیشه به فرزندان خود نیز سفارش به مبارزه و افشاگری ظلم می‌‌کرد.

پس از پیروزی و شروع جنگ شجاعانه در جبهه حضور پیدا کرد. حالا خاکی‌‌تر از همه، خود را در کنار بسیجیان و لشکریان خدا، این فرشتگان زمینی که عرش خدا را در پشت خاکریزها و در میان انبوه دود و گلوله و خمپاره و آتش جستجو می‌‌کردند قرار داده بود.

هشت اسفندماه سال شصت‌‌ودو حاج‌‌یدالله همراه با تمام خیبریان در جزیرۀ مجنون بود اما آن لحظه‌‌ها و ثانیه‌‌ها با تمام لحظه‌‌ها و ثانیه‌‌ها فرق داشت. جنوب ضرب آهنگش گلوله بود، آتش بود، دود بود، خون بود، عطش بود، تشنگی بود، عاشورا بود، و ظهر عاشورا…

حاجی که رانندۀ جبهه بود با اصابت گلوله‌‌ها به ماشین، سر و بدن که نه، تمام بدن حاجی سوخت و کلاته‌‌ملا میعادگاه حاج‌‌یدالله شد.

“راهش جاوید باد”

نظر خود را بگذارید

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.