جستجو در دایره المعارف شهدا

شهید علیرضا اکبر زاده

فرازی از وصیت نامه:
شهید علیرضا  اکبرزاده

شهادت، دریچه آزادی من از دنیا. شهادت، حرکت یک مسلمان. شهادت، آرزوی قلوب آرمان. شهادت، نهایت آرزوی مشتاقان عاشقان. 

ویدئو کلیپ مربوطه
Loading the player...

مشخصات فردی

نام و نام خانوادگی :علیرضا  اکبرزاده
نام پدر :غلامرضا
تاریخ تولد :۱۳۴۱/۰۹/۲۷
محل تولد :روستای مومن آباد دامغان
شغل :پاسدار
وضعیت تاهل :متاهل
مسئولیت :مسئول توپ 106
سن :۲۳ سال
خانواده چند شهید :یک شهید

شناسنامه شهادت

تاریخ شهادت :۱۳۶۵/۰۴/۱۰
محل شهادت :مهران 
نام عملیات :کربلای ۱
موضوع شهادت :جبهه
نحوه شهادت :اصابت گلوله دوشکا

شناسنامه تدفین

کشور :ایران 
استان :سمنان
شهر :دامغان
روستا :مومن آباد
تاریخ تدفین : 
گلزار :گلزار شهدای روستای مومن آباد

نقشه محل تدفین

زندگی نامه شهید

“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

شهید علیرضا اکبر زاده. غلامرضا با دستان مهربانش پسرش را در بیست‌‌‌وهفتمین روز از آذرماه سال چهل‌‌‌ویک در حالی‌‌‌که ذکر خداوند را زیر لب زمزمه می‌‌‌کرد و نگاه مهربان و سرشار از سپاسش را نثار همسرش می‌‌‌کرد، در آغوش خود جای داد. نامش را علیرضا گذاشت تا در اعلاترین درجات بندگی خداوند تربیت یابد و به معنا، بنده شود و سربلند پیشگاه حق.

علیرضا کودکی‌‌‌اش را در روستای محل تولدش، مؤمن‌‌‌آباد گذراند و تحصیلاتش را تا پایان دورۀ ابتدایی همانند سه برادر و چهار خواهر دیگرش در همان روستا گذراند. پدر که راننده کامیون بود، چرخ‌‌‌های زندگی را بر مدار کسب روزی حلال می‌‌‌چرخاند و این چرخۀ سبز زندگی در زیر سایۀ قرآن و عترت پربرکت بود و در هاله‌‌‌ای از آرامش می‌‌‌درخشید و می‌‌‌چرخید.

روزهای سبز زندگی علیرضا با بهار سبز پیروزی و جوانی انقلاب دوچندان شد و او نوجوانی برومند و خداجو شده بود. دلش را به خاک خونین‌‌‌رنگ میهن سپرد و با جوانان میهن هم‌‌‌صدا شده بود و بهار وطن شکوفا شد. او هم کار می‌‌‌کرد و هم در کیمته‌‌‌های شهر و روستا فعالیت داشت. تحصیلاتش را تا سوم متوسطه ادامه داد.

پس از شروع جنگ، هم‌‌‌چنان به فعالیت‌‌‌های خود ادامه می‌‌‌داد و سه سال حضور سبزش در سپاه گیلان‌‌‌غرب ماندگار شده است. پس از آن به عضویت رسمی سپاه درآمد.

 گلوله و ترکش‌‌‌های خمپاره و زخم‌‌‌هایی که برمی‌‌‌داشت، دوستان همیشگی‌‌‌اش بودند اما این دردهای تن کجا و درد دوری کجا!… این مقابله هرگز در قیاس هم نمی‌‌‌گنجد این مهم را بارها و بارها علیرضا به تجربه نشسته بود.

بهمن‌‌‌ماه شصت‌‌‌ودو ازدواج کرد. او حالا پدری مهربان و هم‌‌‌سفری عاشق بود و مسافری بی‌‌‌قرار… سال شصت‌‌‌وچهار یک پلیس قضایی بود و هم‌‌‌چنان بی‌‌‌قرار سفری که باید می‌‌‌رفت برای رسیدن به قرار تمام بی‌‌‌قراری‌‌‌هایش…

روزهای پرخاطرۀ مهران و کربلای۱ فرا رسیده بود و سؤالاتی که علیرضا به دنبال پاسخش بود. مهران آغوش گشوده بود و بی‌‌‌صبرانه فرا می‌‌‌خواند. غربت سراپای مهران را پوشانده بود و این را فقط علیرضا و کسانی از جنس او می‌‌‌فهمیدند، پس شتاب کردند و کربلای۱ بهانۀ این مشتاقی و شتاب شد. تیرماه گرم مهران و گلوله‌‌‌های ملتهب و داغ دوشکا یکی پس از دیگری بر خاک سرخ مهران می‌‌‌نشست تا بالاخره یکی از آن‌‌‌ها پیکر پاک علیرضا را لمس کرد و برای همیشه جان بی‌‌‌تابش را بر تارک سرخ غروب خورشید مهمان کرد. غروب دهم تیرماه شصت‌‌‌وپنج علیرضا در حالی‌‌‌که لبخند می‌‌‌زد به دیدار یار شتافت. پیکر پاکش در شهیدآباد مؤمن‌‌‌آباد آرام گرفت.

“راهش جاوید باد”

وصیت نامه شهید

«و لا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیا ء عند ربهم یرزقون»

آن‌‌ها که در راه خدا کشته شده‌‌اند مپندارید که مرده‌‌اند بلکه زنده‌‌اند و نزد خدایشان روزی می‌‌خورند. شهادت، شهادت دریچه آزادی من از دنیا شهادت حرکت یک مسلمان شهادت آرزوی قلوب آرمان شهادت نهایت آرزوی مشتاقان عاشقان

ای ملت آزاده من چه می‌‌توانم برای شما بنویسم و چه سفارشی می‌‌توانم بکنم این شما بودید که ما را پرورش دادید و این شما بودید که ما را مشوق و راهنما بودید این شما بودید که ما را در ادامه راه امید دادید و اکنون این خون‌‌ها چه ارزشی دارد که در راه خدا و انبیا که راه هستی مطلق است ریخته‌‌ شود.

ای انقلاب عزیز ما سیراب شو از خون ما و به ایستادگیت ادامه بده. ای بازوان انقلاب عزیز بجوشید از خون ما و به تداوم انقلاب ادامه دهید. ای ملت، مسلمانان در نمازهایتان همیشه امام‌‌خمینی (ره) این پیر جماران و یاران او و رزمندگان جبهه‌‌های حق غلیه باطل را دعا کنید و همیشه امام را یاری نمایید که حق است. و همیشه جبهه‌‌ها را پر کنید و به جنگ صدامیان بروید زیرا که باطل هستند.

ای جوانان نکند که در رختخواب ذلت بمیرید که حسین در میدان نبرد شهید شد. ای جوانان نکند که در غفلت بمیرید که علی در محراب عبادت شهید شد و مبادا در حالت بی‌‌تفاوتی بمیرید که علی‌‌اکبر در راه حسین و با هدف شهید شد.

ای مادران مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه‌‌ها جلوگیری نمایید که فردا در محضر خدا نمی‌‌توانید جواب زینب را بدهید که تحمل 72 شهید را نمود و همه مثل خاندان وهب باشید و جوانانتان را به جبهه‌‌ها بفرستید و حتی جسد آن‌‌ها را تحویل نگیرید زیرا مادر وهب فرمود سری که در راه خدا داده‌‌ام پس نمی‌‌گیرم.

ای مادر مهربانم قامتت را بلند گیرو ندای «الله اکبر، خمینی رهبر» سر ده و سخن شهیدان در راه خدا را به مردم برسان که همانا ای برادرانم هوشیار باشید و چیزی غیر از اسلام و قرآن فکر نکنید هر چه خیر و صلاح انسان باشد در این کتاب نهفته‌‌ است.

مادرم کوشا باشی و چون کوه استقامت کن لحظه ای از یاد خدا غافل مباش و در راه دین بکوش که هرچه بکوشی کم است. خوهرانم زینب‌‌وار با ناملایمات زندگی دست‌‌وپنجه نرم کنید و هم‌‌چون زینب بردبار باشید.

نظر خود را بگذارید

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.