جستجو در دایره المعارف شهدا

شهید سید مصطفی سجادی نژاد

فرازی از وصیت نامه:
شهید سید مصطفی  سجادی نژاد 

الان که دارم این وصیت‌نامه را می‌نویسم با عشقی که به الله و به ائمه اطهار (ع) دارم بزرگترین و بیشترین چیزی که دوست دارم و به آن عشق می‌ورزم به جبهه رفتن و فتح کربلا ست و به لقاءالله پیوستن است این تنها آرزویم است و ان‌شاءالله تا رسیدن به لقاءالله از خدا کمک می‌خواهیم که این حب دنیا را که سرآغاز همه خطاهاست کاملاً از دلم بیرون ببرد ان‌شاءالله البته من خودم را لایق کشته‌شدن در راهش را در خود نمی‌بینم چون هنوز فرسنگ‌ها راه وجود دارد تا انسان شدن؛ انسانی که خدا به او عشق بورزد.  

ویدئو کلیپ مربوطه
Loading the player...

مشخصات فردی

نام و نام خانوادگی :سید مصطفی  سجادی نژاد 
نام پدر :سید عباس
تاریخ تولد :۱۳۴۱/۰۲/۰۳
محل تولد :روستای زرین آباد دامغان 
شغل :پاسدار
وضعیت تاهل :متاهل
مسئولیت :فرمانده دسته پیاده
سن :۲۰ سال
خانواده چند شهید :یک شهید

شناسنامه شهادت

تاریخ شهادت :۱۳۶۱/۰۸/۱۶
محل شهادت :عین خوش 
نام عملیات :محرم
موضوع شهادت :جبهه
نحوه شهادت :اصابت گلوله

شناسنامه تدفین

کشور :ایران 
استان :سمنان
شهر :دامغان
روستا :زرین آباد
تاریخ تدفین : 
گلزار :گلزار شهدای روستای زرین آباد

نقشه محل تدفین

زندگی نامه شهید

“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

شهید سید مصطفی سجادی نژاد. پنجاه سال و اندی پیش درست سال چهل و یک در سومین روز اردیبهشتی اش مردی از اهالی زرین آباد بر بالای نخستین نقطه ای که خورشید به زمین سلام می گفت ایستاد و دستان مهربان و هم زبان با خاک و دانه اش را رو به آسمان بالا برد و برای آمدن چهارمین فرزندش خداوند را سپاس گفت. نامش را سید مصطفی گذاشت تا در نفس های آکنده از ایمان مادر و دریای کار و زار پدر در کسب روزی حلال عیار معرفت الهی اش بالا برود و از همان کودکی کلام حق در ذرات وجودش جاری شود.

سید مصطفی در مسیر زندگی ساده و بی آلایش اهالی روستا رشد کرد. تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش به پایان برد. یک سال هم به دامغان آمد و در مدرسه اروند رود به تحصیل ادامه داد و از آنجا برای کار کردن راهی تهران شد.

اما سید مصطفی برای ادامۀ تحصیل راهی قم شد و در مدرسۀ آیت ا… بروجردی مقیم شد. اما بیماری سخت سید مصطفی را در میدان ابتلا قرار داده بود طوری که به ناچار از درس بازمانده بود. و نتوانست به تحصیلات حوزوی ادامه دهد. پس از مدرسه آیت ا… بروجردی نیز با هزار اندوه درد تن خداحافظی کرد.

اما حقیقت و نور ایمانی که در دلش روشن شده بود هرگز سبب نشد دست از راهی که انتخاب کرده بود بردارد و سخت در راه رسیدن به اهدافش مبارزه می کرد.

برای کار کردن شغل کابینت سازی را انتخاب کرد و در این حرفه موفق هم بود. بیماری او روز به روز رو به بهبودی گذشت و فعالیت ها و مبارزات او نیز بیشتر می شد. شرکت در تظاهرات، سخنرانی ها، قرائت اعلامیه ها، همۀ کارهایی بود که سید مصطفی انجام می داد.

انقلاب پیروز شد. پس از پیروزی انقلاب با وجود ست کم وارد سپاه شد و تمام وقت خود را در راه پیشبرد اهداف انقلاب صرف می کرد. دلش مسجدی بود و محرابی و اشک هایش گواه این خانۀ خدایی اش و خداوند یاری گر او، بر این بار امانتی که بر دوش می کشید و سید مصطفی خوب می دانست که چقدر خدا در تمام لحظاتش جاری است.

این مسافر هجده ساله بود که پای در میدان نبرد گذاشت. محرم شصت و یک از راه رسیده بود و کاروان عاشوراییان با تمام قدرت در دشت عباس و موسیان و عین خوش یک صدا نوای (هل من ناصر ینصرنی) را سر داده بودند. یا زینب ذکر مدامشان بود و یا عباس مویه های شبانه شان و چه صفایی داشت اشک هایشان در شب های بی تکرار دشت عباس. اما سید مصطفی دو شب از گمنام ترین شب های عمرش را به تجربه نشست و پس از آن به قافلۀ عاشوراییان پیوست.

این فرماندۀ دستۀ مخلص صد و شصت و پنج روز، عشق و دلدادگی را با تمام دوستان عاشقش، در مرحلۀ اول و دوم عملیات محرم پشت سر گذاشت. و در ظهر روز شانزدهم آبان ماه سال شصت و یک این آرپی جی زن دلیر بر اثر اصابت گلوله مشتاقانه به مولای تشنه لبان لبیک گفت. در کنار شاهدان رشید آرام یافت. پیکرش در روستای زادگاهش آرام گرفت.

    “راهش جاوید باد”

نظر خود را بگذارید

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.