جستجو در دایره المعارف شهدا

شهید سید محمدرضا ناصریان

فرازی از وصیت نامه:
شهید سید محمدرضا  ناصریان

 

ویدئو کلیپ مربوطه
Loading the player...

مشخصات فردی

نام و نام خانوادگی :سید محمدرضا  ناصریان
نام پدر :سید احمد
تاریخ تولد :۱۳۳۶/۰۷/۱۰
محل تولد :روستای عبدیا دامغان
شغل :فرهنگی
وضعیت تاهل :متاهل
مسئولیت :تخریب چی
سن : 
خانواده چند شهید :یک شهید

شناسنامه شهادت

تاریخ شهادت :۱۳۶۲/۰۱/۲۴
محل شهادت :فکه 
نام عملیات :والفجر ۱
موضوع شهادت :جبهه
نحوه شهادت :در تاریخ 1362/1/21 در عملیات والفجر 1 مجروح و در تاریخ 1362/1/24 به شهادت می رسد

شناسنامه تدفین

کشور :ایران 
استان :تهران
شهر :تهران
روستا : 
تاریخ تدفین : 
گلزار :بهشت زهرای تهران

نقشه محل تدفین

زندگی نامه شهید

“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

شهید سید محمدرضا ناصریان. در دهمین روز از مهر ماه سال سی و شش بار دیگر خداوند از سر اشتیاقش بنده ای دیگر آفرید و این بار در سرزمینی از جنس خورشید، به نام عبدیا. پدرش، سید احمد، نامش را محمدرضا گذاشت تا سید محمدرضا نیز از سر اشتیاق، در دوستی با خداوندش را مدام بکوبد و بندگی کند و در این شوق بسوزد تا روز وصل. سید محمدرضا کودکی را در زادگاهش سپری کرد. پس از پایان تحصیلات ابتدایی، همراه خانواده به تهران کوچ کردند. دورۀ نوجوانی سید، آغاز تحولی بود در بینش مردم ستم دیده. دل های مردمانی که نور خداوند و عشق و محبت اهل بیت در آن موج می زد. پس علیه رژیم وقت مبارزاتشان جدی تر شد و سید محمدرضا نیز در دریای خروشان مبارزان قرار گرفت.

در تابلوی هزار رنگ و پر انرژی مبارزه، او نیز یک رنگ و یک نقش زیبا را بر عهده داشت. توزیع نوار سخنرانی، پخش اعلامیه و کتاب، شرکت در بحث ها، حضور در تظاهرات ها و هر کاری که توان آن را داشت.

از درس هم غافل نماند. سال پنجاه و هفت، دانشجوی جامعه شناسی دانشگاه تهران بود. پس از پیروزی انقلاب، از دانشجویان پیرو خط امام و در جریان تسخیر لانۀ جاسوسی، نقش موثری داشت. از طریق جهاد سازندگی به کردستان رفت و فعالیت های فرهنگی در زمینه انقلاب و اسلام ناب، برای روشنگری افکار عمومی مردم کردستان، با نمایش فیلم و ارائه کتاب های مفید ادامه داد.

سید محمدرضا سال پنجاه و نه ازدواج کرد. مومنی که از فرق تا قدمش همه از خدا می گفت. این جنس هم عهدی اش نیز برای رضای خدا بود. پس با شروع جنگ این تخریب چی، راهی دیار مشتاقان شد. چرا که می دانست خداوندی که او را آفرید، در همه چیز قدیم است و در دوستی قدیمی ترین.

سال شصت و دو، وقتی دروازه های عاشقی باز بود؛ و سید محمدرضا در نفس نفس، در رفتن، نشستن، و دیدنش از خدا می گفت. مثل مجنون که از لیلی می گفت، او نیز مجنونی بود که لیلی اش خداوند بود. در بیست و چهارم فروردین، فکه – شرهانی و عملیات والفجر ۱ گواه این شیدایی او بود. پیکر پاکش در بهشت شهیدان پایتخت جاودانه شد.

“راهش جاوید باد”

نظر خود را بگذارید

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.