جستجو در دایره المعارف شهدا

شهید امیرحسین علی محمدی

فرازی از وصیت نامه:
شهید امیرحسین  علی محمدی

سلام بر خواهرانم سلام بر شما خواهران زینبی خودم که بعد از من امید من هستید امیدوارم که راه زینب‌گونه خود را ادامه داده و انتخاب کنید و از شما می‌خواهم 

ویدئو کلیپ مربوطه
Loading the player...

مشخصات فردی

نام و نام خانوادگی :امیرحسین  علی محمدی
نام پدر :اسماعیل
تاریخ تولد :۱۳۴۵/۰۱/۰۱
محل تولد :تهران
شغل :تراشکاری
وضعیت تاهل :مجرد
مسئولیت :راننده
سن :۲۰ سال
خانواده چند شهید :یک شهید

شناسنامه شهادت

تاریخ شهادت :۱۳۶۵/۰۴/۰۹
محل شهادت :جاده اهواز 
نام عملیات :پدافندی
موضوع شهادت :جبهه
نحوه شهادت :اصابت ترکش

شناسنامه تدفین

کشور :ایران
استان :سمنان
شهر :دامغان
روستا :حداده
تاریخ تدفین : 
گلزار :گلزار شهدای روستای حداده

نقشه محل تدفین

زندگی نامه شهید

“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

شهید امیرحسین علی محمدی. امیرحسین اولین فرزند اسماعیل، قطره‌‌ای از اقیانوس بی‌‌انتهای نعمت‌‌های خداوندی بر سفرۀ وجودی آقااسماعیل نشست و منعمش گرداند. امیرحسین عصارۀ رنج مادر بود و ایمان پدر، پس آنی شد که باید بر خوان ایمانشان  و بارور شد به خوشنامی آل طاها و رشد یافت تا دوازده‌‌سالگی. در تهران زاده شده بود و تحصیلاتش را تا پایان دورۀ راهنمایی با موفقیت گذرانده بود اما در سه‌‌سالگی رنج عظیمی بر او گذشته بود از جنس فراق. دستان مهربان مادر و گرمی نفس‌‌هایش تنها سه سال همراه امیرحسین بود و بعد از آن لحظه‌‌هایش خالی و سرد و تنها با یاد مادر پر می‌‌شد اما این درد دوری سبب شد تا امیر محکم‌‌تر گام بردارد.

حالا نوجوانی شده بود که در حرفۀ تراشکاری حرفی برای گفتن داشت. قرآن را نیز خوب می‌‌خواند. دوازده سال تمام داشت که نمازش را می‌‌خواند. مهربانی در چهره‌‌اش موج می‌‌زد و غیرت و مردانگی در صدا و رفتارش. روزهای پرشور مبارزات در کنار انقلابیون پایتخت مبارزه می‌‌کرد و نفس‌‌هایش دم گرم حقیقت داشت. پس از پیروزی انقلاب و شروع جنگ، از اولین داوطلبین میدان مبارزه بود. وارد سپاه شد و به خدمت مقدس سربازی رفت.حضورش در میدان‌‌های مبارزه به هجده‌‌ ماه رسید . در تیرماه سال شصت‌‌وپنج و در نهمین روزش به جادۀ بی‌‌کران عشق پیوست. پیکر پاکش در شهیدآباد روستای حداده جاودانه شد.

“راهش جاوید باد”

وصیت نامه شهید

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام بر امام عزیزم خمینی و با درود فراوان محمد (ص) و آل پاک او پیام خود را شروع می کنم و با سلام بر پدر و مادر عزیزم سلام و سلام بر خواهران زینبی خودم و سلام بر برادرانم سلام بر پدرم پدر عزیزم که او را رنجاندم از تو طلب عفو و بخشش می‌کنم و امیدوارم که مرا ببخشید چون در حق تو بسیار ظلم کردم. پدر و مادر عزیزم خوب می‌دانی که من چقدر به راهم و دینم و اسلامم ایمان داشتم و دارم!

اگر کشته شدم در راه این دین با کشته شدنم هیچ‌کسی و هیچ ارگانی را مقصر ندانید که خودم پا در این راه گذاشتم و افتخار می‌کنم و من آگاهانه مرگ را پذیرا باشم، امیدوارم من را عفو کنید که نتوانستم خدمتی به شما بکنم.

سلام بر پدرم، پدر عزیزم که دردها و رنج‌های فراوان کشیده‌ای و اگر هم من کشته شدم داغ فرزند هم دیده‌ای یادت هست که به من می‌گفتی نرو در سپاه خدمت کن می‌گفتی من در ارتش آشنا دارم اما من رفتم خیلی دوست داشتم که به من جواب مثبت دهی. بالاخره روی رضایت بود یا کم‌رضایتی بود گفتی هرطور که خود دوست داری، پدر جان چرا دوست داری که پیروز شویم ولی با خون جوانان دیگر کشورمان. از تو امید عفو دارم چون که تو را از آن زمانی که کودکی خردسال بودم و چه تاکنون بزرگ‌تر شده‌ام تو را رنجانیده‌ام، پدر عزیزم و مادر مهربانم از شما چند چیز می‌خواهم یکی پرچم سرخ لا اله الا الله بر درب خانه بگذارید که نشان دهنده افتخار این خانواده است.

گریه و زاری نکنید چون من در نزد شما و در پهلوی شما هستم تمام کسانی را که بر سر قبرم گریه می‌کنند دل‌داری ده و مرا ببخشید به تو چه گویم مادرم که هر چه گویم کم است از خوبی‌هایت چه گویم که هر چه گویم کم است از رنجانیده‌هایی که من آن‌ها را به وجود آورده‌ام چه گویم که هر چه گویم کم است.

سلام بر خواهرانم سلام بر شما خواهران زینبی خودم که بعد از من امید من هستید امیدوارم که راه زینب‌گونه خود را ادامه داده و انتخاب کنید و از شما می‌خواهم.

مادرم و پدرم را دل‌داری داده و به آنان یاد دهید که چگونه انقلابی زندگی کنید و چگونه انقلابی انتخاب کنید شهادت و زندگی دنیا را. سلام بر برادرانم برادران عزیزم حمیدآقا و آقامجید سلام بر شما که باید مانند کوهی مقاوم در برابر سختی‌هایی که در بر داریم بایستید و از شما طلب بخشش دارم و التماس‌دعا دارم و از شما می‌خواهم که مانند رعدی غرنده بر ظالمین بتازید و از مادرم و پدرم می‌خواهم که شما دو برادر عزیزم را مانندی شیر و شجاع ومسلمان‌تر و مؤمن‌تر به اسلام بپروراند.

پدرم و مادرم اگر برادرانم خواستند به جبهه بروند و علیه دشمنان مقابله کنند نگویید که من یک فرزند داده‌ام بس‌است درست‌است که امتحان خود را پس داده‌اید نزد خدا ولی بدانید که این شهیدان افتخار شما هستند و می‌توانند برای شما در آن دنیا شافع با شند.

سلام بر شما دوستانم وخویشانم پیامی برای شما دارم ما که رفتیم شما با ماندنتان مسئولیتی بزرگ بر دوش گرفته‌اید و باید این مسئولیت را به خوبی انجام دهید از شما می‌خواهم که بردولت اسلامی کمک کنید چون دولت از خودمان است و مانند خودمان است و از شما می‌خواهم که امام را تنها نگذارید و مانند اهل کوفه نباشید و به پیام‌های امام عزیز لبیک بگویید و آن‌ها را کاملاً نکته به نکته انجام دهید می‌خواستم یک قدری برایتان صحبت کنم و آن را در نوار ضبط کنم چون نوار یک مقداری به جایی می‌ماند و از زبان خود من می شنوید و اگر انشاءالله وقت کردم برایتان این کار را انجام می‌دادم تا قبل از این‌که به شهادت برسم و اگر هم زنده برگشتم که دیگر این طول و تفسیرها نمی‌خواهد.

خلاصه ما که رفتیم حالا نوبت شماست که ببینیم چطور امتحان خود را پس می دهید از شما پدر و مادرم و برادرانم و خواهرانم می خواهم که هیچ گریه برای من نکنید من از شما انتظار دارم که همه را سرمشق دهید مانند آن مادری که می‌گفت گریه نکنید پسر من شهید شده و در پیش خودم است من هم پیش شما هستم جایی گرفته‌ام من ایستاده‌ام و شما را می بینم ان شاءالله اگر خدا قبول کند و از تمام عمه‌هایم و عموهایم و دایی‌هایم و خاله‌هایم می‌خواهم که هیچ برای من گریه و زاری نکنند و حتی اگر پدرم و یا مادرم خواستند گریه کنند آن‌ها را دل‌داری بدهید و از شما آرزو دارم که سرمشقی باشید برای خانوادۀ دیگر شهدا و اگر کسی آمد به شما تسلیت گفت به او بگویید که تسلیت نمی‌خواهم پسرم شهید شده باید به من تبریک بگویید چون پدرجان من به بهترین آرزوهایم که آن رسیدن به شهدای صدر اسلام مانند امام حسین و سایر ائمه معصومین است و اگر خدا قبول کند به بهترین جای جهان آخرت خواهم رفت.

سعی کنید نمونه باشید و دوست ندارم که با رفتن من سوءاستفاده‌هایی در خانواده صورت بگیرد مثل بعضی خانواده‌ها البته خانواده ما ماشاءالله که همه مسلمانند هیچ این‌طور نیست ولی از شما می‌خواهم که نگذارید مثلا اگر برای خانواده شهدا امتیازاتی قائل شوند از شما می‌خواهم ما که داریم اگر لازم دارید کمی از آن را دریافت کنید و اگر لازم ندارید به حساب جنگ زدگان و مملکت بگذارید.

و اگر احیانا شما را به خدمت رهبر عزیزمان بردند یادتان نرود سلام من را به او برسانید و به او بگویید که خیلی دوست داشتم از نزدیک شما را ملاقات کنم ولی خود توفیق آن را نداشتم و شاید هم توفیق آن را خداوند نصیب من کرد و به خدمت ایشان رفتم و آن پیرجماران را زیارت کنم در پایان اگر بچه‌های سپاه آمدند یا از طرف ارگانی به خانه ی ما آمدند که صددرصد می آیند با آن‌ها با خوش‌رویی و محبت رفتار کنید. دیگر عرضی ندارم شما را به خدا قسم هیچ ناراحت نباشید.

خداحافظ. السلام علیکم و رحمه اله و برکاته

نظر خود را بگذارید

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.