جستجو در دایره المعارف شهدا

شهید اسداله مؤمنی

فرازی از وصیت نامه:
شهید اسداله  مؤمنی

من به خاطر این جبهه کردستان را انتخاب کردم زیرا اسلام به تمام معنا مظلوم است. به خدا اسلام در این منطقه مانند مظلومیت حسین(ع) است به خدا قسم هر وقت تنها می‌‌شوم بر مظلومیت اسلام در دل شب، در داخل سنگر گریه می‌‌کنم و برای پیروزی و یاری دین دعا می‌‌کنم.

ویدئو کلیپ مربوطه
Loading the player...

مشخصات فردی

نام و نام خانوادگی :اسداله  مؤمنی
نام پدر :غلامحسین
تاریخ تولد :۱۳۴۱/۰۶/۲۹
محل تولد :دامغان
شغل :پاسدار
وضعیت تاهل :مجرد
مسئولیت :بی سیم چی گردان
سن :۲۰ سال
خانواده چند شهید :سه شهید

شناسنامه شهادت

تاریخ شهادت :۱۳۶۲/۰۱/۰۵
محل شهادت :مهاباد 
نام عملیات :کمین دشمن
موضوع شهادت :جبهه
نحوه شهادت :اصابت ترکش

شناسنامه تدفین

کشور :ایران
استان :سمنان
شهر :دامغان
روستا : 
تاریخ تدفین : 
گلزار :گلزار شهدای دامغان

نقشه محل تدفین

زندگی نامه شهید

“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

شهید اسداله مؤمنی فرزند غلامحسین در تاریخ ۱۳۴۱/۰۶/۲۹ در شهرستان دامغان دیده به جهان گشود.پدرش از کسبه شریف دامغان بود و از را ه درآمد مغازه امرار معاش میکرد و نیازهای خانواده را مرتفع میساخت .شهید دوران کودکی را در دامغان گذراند و بعد از گذراندن دوران ابتدایی و راهنمایی وارد هنرستان شده و موفق به اخذ دیپلم هنرستان گردید .بعد از گرفتن دیپلم زندگی او در مسیر تازه ای قرار گرفت.

در آن زمان ارتش مزدور عراق بابی عدالتی و ناجوانمردانگی جنگ تحمیلی علیه کشورمان را آغاز کرده بود و تا آن زمان جوانان و مردان غیور و دلاور ایران زمین دسته دسته به سوی جبهه های نبرد حق علیه باطل میشتافتند تا از ملت شریف ایران پاسداری کنند . شهید نیز وظیفه خود میدانست برای ادای تکلیف شرعی و دینی لباس رزم بپوشد و راهی جبهه شود و در مقابل دشمن متجاوز و اشغالگر ایستادگی کند.او دوبار از طریق بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دامغان به مهاباد اعزام شد و در آنجا خدمت کرد.

او و دیگر رزمندگان سپاه اسلام در طول هشت سال دفاع مقدس در جنگی نابرابر نشان دادند با وجود این جوانان محال است ایران کنام پلنگان و شیران شود . شهید برای بار سوم نیز به جبهه رفت و در سپاه پاسداران مهاباد انجام وظیفه کرد .او سرانجام در تاریخ ۱۳۶۲/۰۱/۰۵ یعنی در اولین روزهای بهاری سال ۱۳۶۲ در منطقه مهاباد به درجه والای شهادت نایل آمد پیکر پاک شهید در گلزار شهدا دامغان به خاک سپرده شد

با بال پر نیاز حرکت کردند                تا گلشن سبز راز حرکت کردند

خون است دل شقایق ای غنچه فتند                مرغان بهار باز هجرت کردن

“راهش جاوید باد”

وصیت نامه شهید

بسمه تعالی

الله اکبر، اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان محمد رسول‌‌الله، اشهد ان علی ولی‌‌الله

اللهم ما بنا من نعمته فمنک لا ا... الا انت وحدک لا شریک لک

خدایا ما هرچه داریم از توست، جز تو خدایی نیس، اهل توحیدیم، اهل شکریم و از گذشته‌‌ها خود

شرمساریم که نعمت‌‌هایت را از تو ندانستیم( استغفرک و اتوب الیک )

با سلام و درود فراوان بر امام و امت و شهدای عزیزمان که اکنون در جوارشان هستیم. سلام بر ما و شما بندگان صالح خدا اینک که این وصیت‌‌نامه را می‌‌نویسم در دل شب درون سنگر هستم با قلبی آکنده از عشق الهی زیرا هر لحظه که می‌‌گذرد دیدار با خدا و معشوق خودم نزدیک‌‌تر می‌‌شوم.

من به خاطر این جبهه کردستان را انتخاب کردم  زیرا اسلام به تمام معنا مظلوم است. به خدا اسلام در این منطقه مانند مظلومیت حسین(ع) است به خدا قسم هر وقت تنها می‌‌شوم بر مظلومیت اسلام در دل شب، در داخل سنگر گریه می‌‌کنم و برای پیروزی  و یاری دین دعا می‌‌کنم. ای مسلمانان این مظلوم را یاری کنید، هم‌‌چون که حسین زمان را یاری می‌‌کنید. خدایا تو یاور همه مظلومان هستی، خدایا دین تو مظلوم است، به خدا راست می‌‌گویم.

شما در این منطقه بیایید بوی غربت اسلام  به مشام می‌‌رسد من از روحانیت عزیز می‌‌خواهم که مجدانه در این امر مهم اقدام نمایند. سخنی با پدر و مادرم، مادر عزیزم  از خداوند می‌‌خواهم  ایمانمان را کامل گرداند و مقام یقینمان را برترین یقین قرار دهد و از خداوند متعال خواستارم که هر عمل فاسدی از من سر زده اصلاح کند و همچنین کسانی که از من ناراحتی دیده‌‌اند مرا مورد عفو و بخشش خود قرار دهند تا بار گناهانم کمتر شود و دعا کنید گناهان مرا خداوند ان‌‌شاءالله بیامرزد و بعد از جدا شدن روحم از جسم آلوده  با امامان و صالحین محشور شوم.

از یاد خدا غافل نباشید قرآن بخوانید کتاب دعا را بخوانید و اشک بریزید و بدرگاه خدا ناله کنید که همین ناله‌‌ها و اشک‌‌ها بود که مرا به این پیروزی‌‌ها رسانید شکر خدا را به جای آورید و منعم‌‌شناس باشید. تا آن‌‌جا که برای خانواده‌‌ام مقدور است نماز و روزه بگیرید، مقدار ی پول در بانک دارم به بنیاد مسکن انقلاب اسلامی بدهید و یک تخته فرش دارم به یک عروس و داماد که وضع مادی آن‌‌ها خوب نیست بدهیدکه حالا من به دامادی نرسیدم ولی آن‌‌ها بتوانند به این امر مهم اقدام نمایند. از دعا برای امام یادتان نرود.

از همه طلب بخشش و آمرزش می‌‌خواهم و من همه را بخشیدم.

مهاباد 61/09/14 (شبار بعین)  اسدالله مومنی

نظر خود را بگذارید

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.