نوشته هایی با برچسب سپاه پاسداران
12 آگوست 14
“بسم رب الشهداءوالصدیقین”
خرداد سال چهل از راه رسیده بود و حسینآقا و گلخانم روزهای پرالتهابی را پشتسر میگذاشتند. منتظر بودند و راضی به هر چه خدا برایشان تقدیر کرده بود. هشتمین روز خرداد با شنیدن صدای نوزاد، حسینآقا بههمراه تمام درختان و گلهای روستای با صفایشان، کلاتهرودبار دستانش را به آسمان برد و با تمام وجود شکرگزار خدایش شد.
نامش را خلیل گذاشتند تا گوهر وجودش با دوستی خدا شکل گیرد و سرانجامی نیک برایش تقدیر شود. تحصیلات ابتداییاش را در همان روستا به پایان رساند. از آن پس برای کار به ذوبآهن رفت و در آنجا مشغول شد.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
12 آگوست 14
“بسم رب الشهداءوالصدیقین”
علیرضا فرزند علیاکبر در سال هزاروسیصدوچهلوپنج در تهران به دنیا آمد. او فرزند اول خانواده بود. ابتدایی را در روستای جزن خواند و برای ادامه تحصیل به دامغان رفت. پس از سوم راهنمایی درس را رها کرد و برای کار به تعمیرگاه مکانیکی رفت. مدتی کار کرد و بعد رفت در شرکت سامان مشغول به کار شد. آخر ماه که حقوق میگرفت، پولش را به دست مادرش میداد تا هر چه که نیاز دارد بردارد و بقیه را برایش پسانداز کند. به فکر خرجی سربازیاش بود.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
3 آگوست 14
“بسم رب الشهداءوالصدیقین”
نیمههای شب از پنجرۀ خانۀ فضلالله مهتاب میچکید و فقط خدا میدانست که فرزند سوم خانوادۀ متدین احتشامی در عشق چندم میشود.
منصور در بیستم فروردین ماه سال یکهزاروسیصدوچهلوچهار در تهران متولد شد. خانوادۀ او اصالتاً دامغانی بودند. در لوشان از توابع استان گیلان بزرگ شد و تا سوم راهنمایی در آنجا درس خواند. دوران نوجوانی او با اوجگیری انقلاب اسلامی گره خورد. او بسان جوانی پرشور در صف تظاهرات شرکت میکرد و در شبهای ظلمت اعلامیههای نور را پخش میکرد.
انقلاب به پیروزی رسید و اندکی بعد در سالهای دفاع دلیرانۀ ملت ایران در برابر دشمنان آب و خاک و ناموس فرارسید. منصور به خدمت مقدس سربازی رفت اما افتخار حضور در جبهههای نور برایش فراهم نشد. از این رو بعد از اتمام خدمت سربازی بلافاصله داوطلبانه از طریق بسیج عازم جبهههای نبرد شد تا وظیفهاش را نسبت به میهنش ادا کند.
منصور مؤدب، معتقد و متواضع بود و با شور و علاقهای وصفنشدنی در جبهه حضور پیدا کرد. منصور عاشق اسلام و میهنش بود. مرد نجیبی که برای پریدنش بال لازم نبود. سوار بر موجهای پرتلاطم خودش را به آبوآتش میزد. بر جانماز سنگرش آنقدر یارب خواند تا شاخۀ سبز قنوتش وقت ملاقات با خدا را در بیستونهمین روز از تیرماه سال هزاروسیصدوشصتوشش برایش رقم زد. در جزیرۀ مجنون در عملیات تک جنوبی با اصابت ترکش به بدن مطهرش به شهادت رسید.
منصور تمام هستیاش را در بینامونشانی تقدیم خدا کرد. تنها پلاکی از او به جای ماند و خودش در خدا گم شد. ده سال مفقودالأثر بود. بعد از ده سال چند پاره استخوان او را تشییع و در گلزار شهدای دامغان دفن کردند.
“راهش جاوید باد”
ادامه مطلب