جستجو در دایره المعارف شهدا

شهید سید حسین سید مومنی

فرازی از وصیت نامه:
شهید سید حسین  سید مومنی

 

ویدئو کلیپ مربوطه
Loading the player...

مشخصات فردی

نام و نام خانوادگی :سید حسین  سید مومنی
نام پدر :سید علی
تاریخ تولد :۱۳۳۱/۰۷/۰۹
محل تولد :روستای هفت تنان سلطانیه دامغان
شغل :جهادگر
وضعیت تاهل :متاهل
مسئولیت :راننده
سن :۲۹ سال
خانواده چند شهید :یک شهید

شناسنامه شهادت

تاریخ شهادت :۱۳۶۰/۱۱/۲۲
محل شهادت :تنگه چزابه 
نام عملیات :پدافندی
موضوع شهادت :جبهه
نحوه شهادت :اصابت ترکش خمپاره

شناسنامه تدفین

کشور :ایران
استان :سمنان
شهر :دامغان
روستا :هفت تنان - سلطانیه
تاریخ تدفین : 
گلزار :گلزار شهدای روستای هفت تنان - سلطانیه

نقشه محل تدفین

زندگی نامه شهید

“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

با زمزمه احسن‌‌‌الخالقین فرشتگان پا در زمین نهاد. چشمانش را که گشود، نه روز از مهر سی‌‌‌ویک ورق می‌‌‌خورد.سیدعلی دعای اجابت شده‌‌‌اش را به آغوش کشید و سلالۀ پاکش را سیدحسین نامید. کودکی او در سبحان گذشت و تحصیلات ابتدایی‌‌‌اش هم.

دیری نپایید که روزگار سایۀ پدر را از او گرفت و سیدحسین کوچک، تحصیلاتش را رها و به تهران عزیمت کرد. تا سال پنجاه‌‌‌وپنج به شیشه‌‌‌بری مشغول و پس از آن بر روی تاکسی کار می‌‌‌کرد.

دوران، دوران خفقان بود و فریادها در سکوت می‌‌‌ماند. زمین مملو از حق و باطل بود. پس مؤمنی باید که با خورشید ایمان و یقین به سوی حق برود.

ماه عزای سیدالشهدا(ع) بود که سیدحسین مورد اصابت گلولۀ دژخیمان رژیم طاغوت قرار گرفت و از ناحیۀ پا مجروح شد.   نهال انقلاب که روییدن گرفت، چندی بعد به ذوب‌‌آهن رفت و در آنجا مشغول به کار شد.

وقتش که رسید، نیمۀ گمشده‌‌‌اش را پیدا کرد و عاشقانه‌‌‌هایش را در گوش نوعروسش زمزمه کرد. دیری نپایید که گلستان زندگی‌‌‌اش به گل وجود سه نورچشمی‌‌‌اش عطرآگین شد.

حالا زندگی اش بهترین راه شده بود برای رسیدن تا خود خدا.

او که در مکتب بندگی پدر، درس جوان‌‌‌مردی، عشق و مردم داری را از همان آغاز فرا گرفته بود، پس از جنگ با آرامش راهی میدان شد.با مدد مولای عاشقان صدوچهل‌وپنج روز در جبهه‌ها ماند و در رکاب مولایش رزمید.از آن پس مسافری شده بود که سال‌‌‌ها در گیرودار جاماندگی جسم و واماندگی دلش، مویه‌‌‌هایش را با یاران رشیدش می‌‌‌گفت.

سرانجام این درد آزمودۀ مکتب عشق و ایثار در بیست‌‌ودوم بهمن‌‌‌ماه هزاروسیصدوشصت در تنگه چزابه درحالی‌‌که رانندۀ تفنگ ۱۰۶ بود با اصابت خمپاره، سر و جان را به راه دوست تقدیم نمود و تا «ارجعی الی ربک» چون شاپرکی رقص‌‌‌کنان به پرواز درآمد.

جسم پاکش در قریۀ هفت‌‌تنان آرام گرفت.

“راهش جاوید باد”

نظر خود را بگذارید

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.