جستجو در دایره المعارف شهدا

مطالب منتشر شده در دسته ی "شهدای شاخص"

شهید حسین مقیمی ۸ تیر ۹۴

شهید حسین مقیمی

“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

شهید حسین مقیمی. بهار فرا رسیده بود تمام جهان سبز شد و نوروز خواندیمش. امرالله به یمن قدوم مبارک فرزند و سرسبزی زمین و آزادشدن تمام جوانه‌‌ها از بند و پرندگان و صدای نرم رویش بابونه‌‌ها، زیباترین نام و صبورترین نام را انتخاب کرد. حسین نام اولین فرزندش شد. تهران کودکی حسین را در سینۀ کهن خود به خاطر سپرده است.تحصیلاتش را تا دیپلم در زادگاهش گذراند. ادامه مطلب

ادامه مطلب
شهید منصور عاشوری ۷ تیر ۹۴

شهید منصور عاشوری

“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

شهید منصور عاشوری. احمدآقا عاشوری و خانواده سه‌نفره‌اش ساکن تهران بودند در سال هزاروسیصدوسی‌وهشت. بهار از راه رسیده بود و ثانیه‌های زندگی‌اش همه از جنس نور. فرزند دوم چون خونی تازه در رگ‌های زندگی‌شان جاری شد. نامش را منصور گذاشتند تا در کنار برادرش ناصر به مفهوم کامل زندگی در سایۀ ایمان و توکل دست یابند. احمدآقا و همسرش از اهالی روستای امروان دامغان بودند. پس پدر برای کسب روزی حلال تصمیم به مهاجرت گرفته و به تهران رفته بود اما پس از تولد منصور دوباره به دامغان بازگشتند و مدتی بعد دوباره به تهران مراجعت نمودند. منصور در مسیر محبت مادر و کلام گرم پدر و هم‌پایی برادر رشد می‌کرد و پر از طراوت ایمان می‌شد و عاشقانه‌ترین زمزمه‌های زندگی را در فضای گرم و صمیمی خانوادۀ کوچک خود فرا می‌گرفت. تحصیلاتش را تا دیپلم با موفقیت گذراند. پس از آن در نیروی هوایی به‌عنوان دانشجوی همافری استخدام شد. او که در آسمان خلوص نماز مادر و سکوت پدر رشد یافته بود قبل از پیروزی انقلاب از فعالان و مبارزین سرسخت بود به همین دلیل از نیروی هوایی اخراج شد. ادامه مطلب

ادامه مطلب
شهید محمدتقی خراسانی نژاد ۶ تیر ۹۴

شهید محمدتقی خراسانی نژاد

“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

شهید محمد تقی خراسانی نژاد. صورت روستای ابراهیم‌آباد دامغان در دهمین روز بهمن‌ماه، زیر نور کم‌جان خورشید و سرمای شدید سرخ شده بود. نوزاد چشمانش را باز کرد. نامش را محمدتقی گذاشتند. می‌گویند شناسنامه‌اش را دو سال بعد یعنی سال هزاروسیصدوچهل‌هفت گرفته‌اند. پدر کشاورز بود و رنج‌کشیده و مادر صبور و مهربان. در سایۀ ایمان پدر و مادر محمدتقی کودکی‌اش را در روستا گذراند. تحصیلات ابتدایی را با موفقیت در ابراهیم‌آباد به پایان رساند. در کنار پدر به کار کشاورزی و دامداری مشغول بود. دورۀ راهنمایی را تا سال دوم ادامه داد. سال شصت به عضویت بسیج درآمد. سیزده سال بیشتر نداشت اما محمدتقی بارها در روزهای سخت زندگی آموخته بود و مفسر خوبی برای قدم‌های خود بود و افق‌های روشن پیروزی و  وصل را در ذهن و دلش می‌خواند و آگاه بود. ادامه مطلب

ادامه مطلب
شهید سید هاشم ساجدی ۲۰ خرداد ۹۴

شهید سید هاشم ساجدی

“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

شهید سید هاشم ساجدی. با طلوع خورشید چهارمین روز تیرماه سال بیست‌‌وشش در روستای کلاته (شهر فعلی دامغان)، پنجمین فرزند خانواده آقا سید حسین با هزارویک آرزو هاشم را در آغوش گرفت و زیر لب در حالی که رو به آسمان کرده بود، ذکر می‌‌گفت و برای سعادت نوزادش دعا می‌‌خواند. کسی چه می‌‌داند از دیانت آقا سید حسین شاید نذر حسینش کرد و یکی از دعاهایش هم نگاه خاص مولایش به فرزند….! ادامه مطلب

ادامه مطلب
شهید محمد رجب فردی ۲۰ خرداد ۹۴

شهید محمد رجب فردی

“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

شهید محمد رجب فردی. درست سوم اردیبهشت‌‌ماه سال هزاروسیصدوسی شمسی روزی بود که صدای نوزاد پسری خانۀ ساکت آن‌‌ها را رونق بخشیده بود. علی‌‌آقا و همسرش معصومه‌‌خانم، نامش را محمد گذاشتند و او را در پارچه‌‌های سفید گل محمدی در میان فراوانی سلام و صلوات شستشو دادند و در سایۀ قرآن کریم جوهرۀ وجودش را به عطر آل‌‌الله معطر نمودند. ادامه مطلب

ادامه مطلب
شهید مهدی رجب‌‌بیکی ۲۰ خرداد ۹۴

شهید مهدی رجب‌‌بیکی

“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

«خدایا! ماندن چقدر دشوار است و در غربت زمین، بی یار و یاور حضور داشتن، همانند غیبت است. انگار که کمرمان شکسته و زنجیر درد، دست‌‌هایمان را بسته و غم در سینه‌‌هایمان نشسته است.»

برگرفته از دست نوشته شهید 

شهید مهدی رجب‌‌بیکی. در اولین روز بهمن ماه سال سی‌‌وشش به گمان خیلی‌‌ها فقط صدای نوزادی بیش نبود که از خانۀ مشهدی محمد برمی‌‌خاست اما همه فرشتگان خوب می‌‌دانستند که غوغایی برپا شده است. مبارک قدومی بر زمین آمده که نامش مهدی و کلامش پرتویی از انوار کلام نورانی اهل‌‌بیت و ائمه هدی بر زمین است و در نهایت نقش‌‌بند پیکرش، خون جاری رگ‌‌هایش خواهد بود. ادامه مطلب

ادامه مطلب
شهید سیدابوالقاسم داودالموسوی دامغانی ۲۰ خرداد ۹۴

شهید سیدابوالقاسم داودالموسوی دامغانی

“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

شهید سید ابوالقاسم داودالموسوی دامغانی. مادر کویر چه فرزندانی در دامن خود می‌‌زاد از سال‌‌های دور از آن جمله بهار سال بیست‌‌وسه شمسی بود در آغازین روز بهار خانوادۀ آقا سید محمد به میزبانی ابوالقاسم نشست. کودکی که چهرۀ نورانی‌‌اش گواه آیندۀ درخشانش بود. او در دامان پاک مادر و زمزمه‌‌های ذکر پدر در زیر انوار نورانی آیات حق و ذکر اهل‌‌بیت کودکی‌‌اش را در زادگاهش روستای حسن‌‌آباد گذراند. ادامه مطلب

ادامه مطلب
شهید علی اکبر بابایی ۱۹ خرداد ۹۴

شهید علی اکبر بابایی

“بسم رب الشهداء و الصدیقین”

شهید علی اکبر بابایی. آن روز صبح هر کس قدم به عکاسی آقای بابایی می‌‌گذاشت با شیرینی از او استقبال می‌‌شد. آقارضاقلی در اولین روز فروردین سال سی‌‌وهفت، صاحب فرزند پسری شده بود که بهترین عکس زندگی‌‌اش را در دوربین عکاسی‌‌اش خداوند برایش به تصویر کشیده بود. آن روز اهل شهر و خانه به یمن ورود فرزند، کامشان شیرین بود و ذکرشان شُکر. نامش را علی‌‌اکبر گذاشتند. ادامه مطلب

ادامه مطلب
شهید محمدحسین انارکی ۱۹ خرداد ۹۴

شهید محمدحسین انارکی

“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

شهید محمدحسین انارکی. پسر دیگری از جنس خورشید در خانه‌‌ای کوچک و ساده با صاحب‌‌خانه‌‌ای دریادل در روستای زرین‌‌آباد به دنیا آمد. چهارمین فرزندشان بود. اولین روز فروردین‌‌ماه سال چهل شمسی وقتی محمدحسین با گریه‌‌ها ورودش را اعلام کرد. شاید قصۀ آمدن، مهمان شدن و رفتنش را فرشته در گوش باد بهاری برایش زمزمه کرده بودند که پس از هر گریه اندکی اشک و لبخند، جاری بر لب‌‌هایش بود. یک‌‌سال‌‌و‌‌نیم بیشتر نداشت که به همراه خانواده به تهران مهاجرت کردند. ادامه مطلب

ادامه مطلب
شهید رضا میرزاخانی ۱ خرداد ۹۴

شهید رضا میرزاخانی

“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

شهید رضا میرزا خانی فرزند محمود در تاریخ ۱۳۳۸/۰۱/۰۵ در شهرستان دامغان متولد شد. با شوق تمام وارد مدرسه شد و مقاطع مختلف تحصیلی را تا دیپلم با موفقیت پشت سر گذاشت. از آنجا که ادامه تحصیل برایش میسر نبود به خدمت سربازی رفت .اواخر خدمت سربازی رضا مصادف با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران بود . لذا داوطلبانه راهی جبهه شد تا دردفع تجاوز دشمنان ایران شرکت داشته باشد. ادامه مطلب

ادامه مطلب