جستجو در دایره المعارف شهدا

شهید حمزه‌ علی عالمی

فرازی از وصیت نامه:
شهید حمزه علی عالمی

 

ویدئو کلیپ مربوطه
Loading the player...

مشخصات فردی

نام و نام خانوادگی :حمزه علی عالمی
نام پدر :باباعلی
تاریخ تولد :۱۳۳۷/۰۴/۱۲
محل تولد :تهران
شغل :آزاد
وضعیت تاهل :مجرد
مسئولیت :مردمی
سن :۲۰ سال
خانواده چند شهید :یک شهید

شناسنامه شهادت

تاریخ شهادت :۱۳۵۷/۱۱/۰۸
محل شهادت :میدان انقلاب تهران 
نام عملیات :شهدای انقلاب
موضوع شهادت :شهدای انقلاب
نحوه شهادت :اصابت تير

شناسنامه تدفین

کشور :ایران
استان :تهران
شهر :شهریار
روستا : 
تاریخ تدفین : 
گلزار :گلزار شهدای شهریار

نقشه محل تدفین

زندگی نامه شهید

 

“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

هر روز به دانشگاه تهران می‌رفت و شب با کوله‌باری از شعارهای مردم و تعریف‌های انرژی‌زا در مبارزه با طاغوت به خانه می‌آمد. شعارها را برای خانواده می‌خواند و می‌گفت: «همین روزهاست که ظلم و ستم از پا درآید و مردم ایران به آزادی و استقلال و جمهوری اسلامی برسند.»

می‌گفت: «هیچ ظلمی پایدار نیست. اگر شمع کوچک را در زیر یک ظرف بگذارید و صبر داشته باشید بالاخره جوش می‌آید. ظلم هیچ پادشاه ظالمی بی‌جواب نمی‌ماند.»

از دور و نزدیک، دوست و آشنا به او می­گفتند و توبیخ و نصیحت که دنبال مسائل سیاسی نرود؛ اما نه! باز هم به تلاش‌هایش درکنار دیگر مردم بیداردل ادامه می‌داد تا کم‌کم مبارزه علیه رژیم ستم‌شاهی بالا گرفت. روز و شب دست‌‌های گره‌‌کرده‌اش در برابر ظلم بالا می‌رفت و خواهان استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی بود.

بیست‌ سال داشت؛ اما فکر و عملش فراتر از این حرف‌ها بود. دستِ افتادگان را می‌گرفت. دیگر زهراخانم مصاحبی، مادرش باورکرده بود که حمزه‌علی او تافته‌ای است جدابافته و غیرماندنی.

دوازدهم تیرماه سال هزاروسیصدوسی‌وهفت در خانواده‌ای اصیل و مذهبی به دنیا آمد.فعال بود و پر از شادی و هیاهوی نوجوانی، با هوش و ذکاوتی کم‌نظیر.

هیچ­کس سر سوزنی از او گله و شکایت نداشت. همه اعضای خانواده روی حرف­های او حساب می‌کردند. دوران ابتدایی و راهنمایی را در مدرسۀ نصرت، امیرآباد شمالی تهران، گذراند و دوران دبیرستان را در شهر قدس سپری کرد.

برای ورود امام‌ خمینی(ره) به ایران نذر کرده بود گوسفند قربانی کند. با شنیدن این خبر درحالی‌که پیروزی انقلاب به اوج رسیده بود، سر از پا نمی‌شناخت. خوشحال بود و شادمان. خانواده نیز همپای او شده بود.

در یکی از روزها که با حس‌‌وحالی وصف‌ناشدنی از خانه بیرون می‌رفت، به‌ ‌گواهی مادر احساس می‌شد که برنگردد. مادر او را به خدا سپرده بود. واقعاً هم همین شد. رفت به میدان انقلاب؛ هشتم بهمن‌‌ماه سال هزاروسیصدوپنجاه‌وهفت. بوی دود بود و باروت و شعله‌های آتش. صدای گلوله و فریاد جوانان شیردلی که برضد طاغوت شعار می‌دادند و با اصابت گلولۀ خودفروختگان و مأموران پهلوی به خاک می‌افتادند در فضا می‌‌پیچید.

در بین این‌‌همه شور و ایمان و ندای حق‌طلبی، حمزه‌علی با شلیک گلوله‌ای به زمین افتاد. هنوز آجری به دست داشت تا به سمت مأموران پهلوی پرتاب کند.

پیکر پاکش بعد از تحویل به خانواده در گلزار شهریار به خاک سپرده‌ ‌شد؛ اما یادش همیشه در تاریخ زنده و جاوید است.

  “راهش جاوید باد”

نظر خود را بگذارید

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.